
دانلود رمان مسحور pdf از فائزه فاتحی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان مسحور
جدال بین احساس و غرور دو نفر، از یک طرف دختری که جسورانه بزرگترین بحرانش رو از سر میگذرونه و در مقابلش مردی که باعث این بحران بوده، مجنون وار دل میبازه و سعی میکنه با بهونه جبران مافات همون بحران، حرف دلش رو به کرسی بنشونه…
قسمتی از متن رمان مسحور
سما هم سری به نشونه ی تائید حرفم تکون میده. دوباره شروع میکنم به ادامه چک کردنم که سما همچنان حرف می زنه: من بیشتر خوشحالم ،ولی از من میپرسی اون طاهای مارموز عمدا این کار و کرده و مریم بیچاره روحشم خبر نداشته حالا میبینی. مثلا خواسته با این کار مریم رو وادار به عروسی بکنه این نظر شراره هم بود. خونسرد جوابش رو میدم: امکان نداره مگه میشه یه زن متوجه تغیرات بدن.. یک دفعه ساکت میشم.
یعنی ممکنه؟ نه خدای من همچنان خشک شده تو مغزم حساب کتاب میکنم خب هنوز موعدش نیست ولی اگه اون شب حواسش نبوده باشه. لرزش غیر عادی بدنم رو با مشت کردن دست هام کنترل میکنم. نمیتونم صبر کنم همین الانش هم بی عقلی کردم که به این موضوع فکر نکردم. برنامه های امروز و تلفن های کاری مهمم رو برای سما میفرستم و رو بهش میگم: سما عزیزم یه امروز رو جای من باش لیست تلفن ها و دلیلش رو برات نوشتم و فرستادم رو صفحه ات ی ه کار واجب برام پیش اومده.
با نگاهی به ساعت روی دیوار مطمئن ادامه میدم: تا وقت نهار برمیگردم و بدون توجه به صورت هاج و واج سما کیف و وسایلم رو برمیدارم و می رم پی ش علی پور. مختصر می گم تا وقت نهار مرخصی می خوام و خودش به جناب رئیس خبر بده کار مهمی پیش اومده. تو راه مطب دکتر خوانوادگیمون هستم که یادم میفته اونجا نمیتونم برم. من الان چیکار کنم. با فکری که به ذهنم میرسه. راه میفتم سمت ستار خان، یک ساختمان پزشکانی بود که به خاطر معماریش همیشه نظرمو جلب می کرد و ناخوداگاه تابلوهای بزرگش رو میخوندم.