






دانلود رمان راز خدمتکار (جلد دوم) pdf از فریدا مک فادن
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: رازآلود، معمایی، هیجانی، بزرگسال
خلاصه رمان راز خدمتکار
میلی همچنان به عنوان یک خدمتکار کار میکند، و هنوز هم با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند. او پس از اینکه شغل فعلی خودش را از دست میدهد، از داگلاس گریک، یک متخصص فناوری معروف و ثروتمند، تماسی دریافت میکند. داگلاس از میلی میخواهد که نظافت و آشپزی خانهاش را بر عهده بگیرد، اما به یک شرط؛ او نباید با همسرش وندی که بیمار است ارتباط برقرار کند!
از آنجایی که میلی شدیدا محتاج پیدا کردن کار است و سوسابقه دارد، بهناچار پیشنهاد داگلاس را میپذیرد. طبق معمول، همهچیز آنطور که بهنظر میرسد نیست، و میلی خود را در یک دوگانگی میبیند؛ با کمک به وندی که به گفته داگلاس بیمار است، شغلش را به خطر بیاندازد، یا با نادیده گرفتن آنچه در حال رخ دادن است، ارزشهایش را زیر پا بگذارد!
قسمتی از متن رمان راز خدمتکار
هیجان زده می گوید: دوای وندی خیلی خوشحالم که دیدمته او پاکتی از جنس مانیل در دست دارد و احتمالاً مدارک نه چندان جالبی برای داگلاس آورده است. او باید آنها را برای همسرم بیاورد، چون داگلاس به ندرت به دفتر میرود و ترجیح میدهد در هر کافی شاپی در شهر یا در لانگ آیلند کار کند. می پرسد: «داگ خونه ست؟» «متاسفانه نه نگاهی به ساعتم میاندازم وقت هم ندارم که ازت تحویل بگیرم باید پاکت رو بدی.
دربان لبخند مریبت اندکی کم رنگ میشود اما سرش را تکان میدهد. داگلاس از او به خاطر ویژگیهای اخلاقی خویش خوشش می آید که گمان کنم به معنای بی عرضگی اش است البته قطعاً وندی کجا داری میری؟» کمی از صمیمتش جا میخورم اما یادم می آید وقتی فقیر بودم زندگی روزانه افراد به شدت ثروتمند چطور مجذویم میکرد. همیشه مقاله های مربوط به زندگی آدمهایی مثل خودم را میخواندم. به او می گویم: «می خوام کمی لوازم منزل بخرم.
چشمانش برق میزنند لوازم منزل ؟ میدونی شوهرم راسل ۳ مدیر به فروشگاه میلمانه مغازه کوچیکیه اما لوازمش فوق العاده ست. خیلی کمکت می کنه ی داخل کیفش دنبال چیزی میگردد نزدیک است پاکت قهوه ای از دستش بیفتد. بالاخره کارت مستطیل کوچکی را که کمی رژ لبی شده است بیرون می آورد. این کارتشه فقط بهش بگو من فرستاده مت اونجا. کارت را با نوک انگشت اشاره و شستم میگیرم. بعد از بودن در کیف مرموز مری بت دیگر تمایلی به لمسش ندارم.
«خب…» با خوشرویی لبخندی میزند خوب شد دیدمت، وندی.» او بر میگردد تا به سمت دربان ،برود اما قبل از اینکه به او برسد صدایش می کنم «مری بتای رویش را بر می گرداند همان لبخند روی صورتش نقش بسته است. «بله؟» می گویم ترجیح میدم خانم گاریک صدام کنی ما اصلاً با هم دوست نیستیم ضمن اینکه من همسر رئیستم.» مری بت سعی میکند لبخندش را حفظ کند. البته، خیلی متأسفم خانم گاریک» نمی دانم بدجنسی کرده ام یا نه اما من با یکی از ثروتمندترین مردان شهر ازدواج نکرده ام که کارمندش وندی صدایم کند.
میلی همچنان به عنوان یک خدمتکار کار میکند، و هنوز هم با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند. او پس از اینکه شغل فعلی خودش را از دست میدهد، از داگلاس گریک، یک متخصص فناوری معروف و ثروتمند، تماسی دریافت میکند. داگلاس از میلی میخواهد که نظافت و آشپزی خانهاش را بر عهده بگیرد، اما به یک شرط؛ او نباید با همسرش وندی که بیمار است ارتباط برقرار کند!
از آنجایی که میلی شدیدا محتاج پیدا کردن کار است و سوسابقه دارد، بهناچار پیشنهاد داگلاس را میپذیرد. طبق معمول، همهچیز آنطور که بهنظر میرسد نیست، و میلی خود را در یک دوگانگی میبیند؛ با کمک به وندی که به گفته داگلاس بیمار است، شغلش را به خطر بیاندازد، یا با نادیده گرفتن آنچه در حال رخ دادن است، ارزشهایش را زیر پا بگذارد!