
دانلود رمان عشق یعنی شعله pdf از عاطفه عباسی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، چاپی
خلاصه رمان عشق یعنی شعله
شعله دختر با استعداد و اصیل ۱۶ ساله در کلاس های نویسندگی، با استاد زال که مردی جوان و متشخص است آشنا می شود.او سخت تلاش می کند تا در دانشگاه تهران قبول شود. شعله در طول این آشنایی ویراستار مجلهی او میشود. بین آن دو بحثهای طنزگونه پیش میآید و با فراز و فرودهای زیادی رو به رو می شوند ، تا اینکه شعله با رئیس موسسه خیریه ای آشنا می شود و …
قسمتی از متن رمان عشق یعنی شعله
حرف هایم را در برف نگذار و به آینه ها بگو… از واژه هایم روی برنگردان برای چشمانم نامه بنویس، زودتر از پرنده های بیدانه در برف مانده ام. نزدیک است تخیلم یخ بزند! در مقابل تحسین بچه ها لبخندی زد و گفت: عالی رو جلسه آخر شمایید که باید به من نشون بدین . حالا هم . خسته نباشید.
صمیمیتی که در برخوردش تزریق کرده بود و ادارم کرد تا شماره اش را داشته باشم از کلاس که خارج شدیم به کنارش رفتم و با لبخند گفتم ببخشید استاد میتونم شماره تونو داشته باشم؟ آره، حتماً، بنويس. بگید حفظ میکنم. اگه میتونستی تک بیتی های تو کلاسو حفظ می کردی و نمی نوشتی. با لحنی معصومانه گفتم: اولین بار بود میشنیدمشون، شما هم خیلی تند
گفتید سرش را به علامت مثبت تکان داد.
شوخی کردم. همین که تند تند مینوشتی و نمی خواستی دوباره تکرار کنم خیلی خوب بود. ممنونم، حالا بگید. چیو بگم؟
شماره تونو دیگه! جلسه بعد بیا بهت میگم. دلخور شدم احساس کردم میخواهد سر بدواند، با دلخوری گفتم: از اول بگید که نمیخواین شماره تونو داشته باشم تا اصرار نکنم، خدانگهدار و سمت در حرکت کردم نزدیکم شد و در حالی که سعی میکرد لبخندش را کنترل کند، گفت: خب، بیا بهت بگم.
نه ممنون گفتم بیا. ایستادم. روی کاغذی شماره اش را نوشت و به دستم داد هیچ وقت به حافظه ت اعتماد نکن. این جوهر قلمه که همیشه موندگاره. چشم! چون احساس کردم برات اهمیت نداره و گفتی می خوام شماره تونو حفظ کنم نمیخواستم بهت شماره بدم. نه اتفاقاً برام خیلی اهمیت داره. لبخندی زد و گفت…