دانلود رمان نامتقارن pdf از red_writer
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان نامتقارن
پونه جم در کل دوران زندگی مشترکش با همسرش نامی، شیفتگی و فریادهای زیادش برای خواسته شدن و حفظ رابطه اش نافرجام می ماند و تصمیم به طلاق می گیرد، برگشت غیرمنتظره خانواده همسرش به همراه مرد جدیدی به نام یغما منجر به اتفاق های پیش بینی نشده ای می شود که در تصمیم ادامه زندگی مشترکش با نامی اثر می گذارد و …
قسمتی از متن رمان نامتقارن
همین که میخواهم در را باز کنم نور ماشین وصدای باز شدن در باعث میشود به عقب برگردم و به خاطر شدت برخورد نور به چشمانم ، دستم را مقابلش میگیرم. مرد که جلوتر می اید تازه قامت اشنای نامی برایم واضح میشود بدون هیچ حرفی به سمت در میرود ومن کنار میایستم در را باز میکند امیر علی را میبینم که با اخم شدیدی به ماشینش تکیه داده است و به من زل زده است و کمی احساس تنگی نفس میکنم ، نامی نگاهی بین من و امیرعلی رد و بدل میکند دستش را داخل جیبش میفرستد واینبار گویا با خیال راحتری خیره نگاه مان میکند.
امیر در جلو را باز میکند وسری به معنای ” بیا سوارشو ” تکان میدهد سمت ماشین قدم برمیدارم که صدای بم نامی متوقفم میکند پونه جان اقا رو معرفی نمیکنی ؟ شوکه برمیگردم سمتش نگاه خبیثش کمی مرا میترساند و فکر اینکه میخواهد کار چند دقیقه پیشم را تلافی کند ، سخت نبود لعنتی حواله شهره میکنم به خاطر مهمانی و مهمانش ! امیر جلو می اید وقتی از کنارم رد میشود عمدا شانه اش را به شانه ام میزند و کمی به جلو خم میشوم اما خودم را کنترل میکنم. دستش را سمت نامی دراز میکند و با صدای حرص زده اش میگوید صفایی هستم امیر علی و برادر پونه جان.
این را خوب فهمیدم که ” جان ” گفتنش جوری سرزنشم کردنم بود. نامی ابرویی بالا میاندازد و با امیر دست میدهد وبا حفظ همان حالت میگوید خوشبختم منم نامی م )دستی دور دهانش میکشد و با پوزخندی که رنگ تمسخر دارد ادامه میدهد (چه جالب تا به حال خواهر برادری ندیدم که فامیلی شون متفاوت باشه در هر صورت.. میخواهد دستش را بکشد اما امیر نمی گذارد حالا دیدین ! عجیب قیافه تون اشناس امم گفتین نامی ؟ با حالت عجیبی جواب میدهد فرامرزی. امیر دستش را ول میکند و نامی با لبخند کجی ” شب خوش” ی میگوید و سوار ماشینش میشود و در پیچ و خم کوچه گم میشود .