
دانلود رمان خطا pdf از مهشاد خواجویی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان خطا
«وفادار من» جنگ نیمدختر آزادهای است که چشمبهراه عقاید زندانیاش است. عقایدش را به اسارت گرفتهاند و او با موهایی رها روی شانههایش، بر بالای بلندترین سنگر، چشم انتظار ایستاده است. میان نگاهش یک دشت بینهایت لاله است. لالههایی سفید و پاک. مابین لالهها امید روییده است. امید به فردا…وفا… من برای بازگرداندن فرداها رفتهام… برای ماندن دشت لالهی سفیدی که سفید نخواهد ماند. برای بیداد نکردن حسرت در میهن رفتهام.
قسمتی از متن رمان خطا
سه پله پایین رفتم. کمدهای فلزی که شریک مصیبت بودند را پشت سرم جا گذاشتم و دنباله ی سیاهی را گرفتم. هم قدمش پله های بعد را پایین رفتم تا به سومین زیر زمین رسیدم. همانجایی که وسایل سورمه و یزدان را خاک کرده بودیم. صدای سمر گفتن های سروش پشت سرم می آمد. جری تر شدم. به سوی کارتن ها هجوم بردم. قدم نه به کارتون آخر رسید و نه توانم به بیرون کشیدن جعبه ی اول قد داد. دستم را بند کارتن وسطی کردم و بیرونش کشیدم گرد و خاک از تنشان بلند شد و مانند باورم به سروش یکی پس از دیگری باصدا سرنگون شدند.
چه غلطی داری میکنی؟ صدای بلند و توبیخ گرانه اش جلو دارم نشد. سستی به جان کارتن های ردیف بعد هم سرایت کرد و پایین ریختند. سروش مچ دستم را قاپید و عربده زد هزار بار … هزار بار بهت گفتم اجازه نداری بیای پایین حق نداری سرت رو بندازی پایین و سرخود بیایى مثل الان گند بزنی به بساطم به حالم به مبارزه م. صورتم در هم جمع شد و گفتم؛ دردت فقط خراب شدن اون مبارزه کوفتی با اون آدمه؟ در چشمهایم زل زد: آره اون قدر کُری خوندم امشب براش که جو گرفتش، سر روکم کنی قبول کرد که بیاد خوش به حالت که جلوتر از نوک دماغت رو نمیبینی …
هیچ کس جز خودت برات مهم نیست! حتی مامان با اون حالش اون وقت تو متأسفم برات فکش را روی هم فشرد صدای آرواره هایش بلند شد. از میان دندانهای قفل شده غرید دهنت رو ببند. سروش: صدای مرد خون را در رگهایم به جوش انداخت. اما سروش کور شده و حال بدم را نمیدید. حرف خودش را فریاد میزد و گردن کلفتی میکرد. خوب شد که خفه خون گرفتی چرا تو و اون خواهر نفهمت چالش بی عقل های برتر رو راه انداختید؟ با بیزاری نگاهش کردم دستم را کشیدم تا رهایش کند. اما نکرد! ول کن دستم رو. با پوزخند نگاهم کرد و ابرو بالا انداخت. کارتن ها از حرکت ایستاده بودند.