
دانلود رمان نطفه pdf از گل رز قرمز 71
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، کمیاب
خلاصه رمان نطفه
داستان درباره دختری به اسم نغمه س که پدر و مادری معتاد داره و تو زندگیش مشکلاتی داره، تا اینکه پدر و مادرش تصمیم میگیرن نغمه با یک مواد فروش ازدواج کند و همین باعث میشه که مشکلات زندگی نغمه چند برابر بشه …
قسمتی از متن رمان نطفه
بردیا که رفت مسعود پرید سمتم و بازوم گرفت و محکم فشارداد: چی گفتی بهش نیشش بازبود؟! مشکل داشته حتما، چون من باهاش اصلاً حرف نمیزدم، چه برسه به چیزی که باعث بازشدن نیشش بشه! بعدا به حسابت میرسم برو تو اتاقت دیگه نیازی بهت نیست! منم شونم رو انداختم بالا چه بهتر میرم استراحت میکنم، خستگی این هفته از بدنم در میره. رو تخت دراز کشیده بودم و به عزیز فکر می کردم که چشمام کم کم گرم شد و خوابیدم. صبح از خواب بیدار شدم و برای حاضر کردن صبحانه به اشپزخونه رفتم همه چیز تمیز شده بود؛ مشغول اماده کردن بودم که صدای عصبانی ظریف دخترونه ای شنیدم…
ببخشید خانم شما اینجا چیکار می کنید؟ از ترس هین بلندی کشیدم و دستم رو روی قلبم گذاشتم، به طرف صدا برگشتم چشمام بخاطر صحنه رو به روم اندازه ی گردو شدو دهنم باز موند، دختری بود که فقط یه لباس مردونه و شلوار گشاد پوشیده بود، وقتی دید ساکتم با داد گفت: دختره ی احمق میگم تو اینجا چیکارمیکنی؟! با صدای دادش به خودم اومدم: من اینجا کار میکنم! با شک پرسید: پس چرا من دیشب تو روندیدم؟! چون من دیشب تو اشپزخونه بودم! دختر یه اهانی گفت وادامه داد: سریعتر صبحانه رو اماده کن؛ مسعود بیدارشده.
سرم رو تکون دادم وبه ادامه کارم مشغول شدم؛ بعد از چند دقیقه مسعود هم اومد و دختره با عشوه از روی مبل بسمت مسعود رفت: بیا گلم صبحونه بخوریم میز امادست. با هم وارد شدن و سر میز نشستن ؛من هم با اجازه از اشپزخونه خارج شدم. روی صندلی نشسته بودمو موهامو شونه میکردم تا زمانی که صبحونشون تموم میشه برم میزو جمع کنم. موهامو بافتم شال انداختم روسرم؛ مسعود تنها نبود دوست نداشتم دختره حرف بی خود بزنه. برای جمع کردن میز به اشپزخونه رفتم. صدای حرف زدن مسعود با دوستش میومد.