
دانلود رمان افگار (دو جلدی) pdf از ف.میری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان افگار
عاشق بودند؛ هردویشان…!جانایی که آبان را همچون بت می پرستید و آبانی که جانا…حکم جانش را داشت…عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد…افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش، دوباره پا در عمارت مجدها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدیمی عاشق ندارد …
قسمتی از متن رمان افگار
هر دو برای لحظه ای به هم خیره شدند و این جانا بود که به سختی چشم از چشمان مرد گرفته و همان طور که با تنی به لرز افتاده بازوان داغ خورده اش را از حصار انگشتان آبان آزاد میکرد با چشمانی به خون افتاده پرخاش کرد. دستا تو بکش کنار بینم کی گفت به من دست بزنی ..! آبان ناباور از جمله مزخرفی که برای دومین بار در یک روز شنیده بود تک خندی عصبی زد و دستانش را به شدت عقب کشیده و بدون آنکه حتی نگاهی دیگر به دخترک بی چشم و رو بیاندازد به سرعت از کنارش گذشت و پله ها را دوتا یکی بالا رفت.
اشتباه از خودش بود که دلش به حال دخترک سوخته و جلوی افتادنش را گرفته بود. همین که رفتن آبان را حس کرد آوار شده روی همان پله نشسته و مات به کف دستش نگاه کرد. انگار که هنوز هم میتوانست ضربان محکم قلب مرد را روی کف دستش حس کند. بی آنکه کنترلی روی حرکاتش داشته باشد، دست نبض دارش به روی قفسه سینه پر تحرکش نشسته و دلتنگ نالید…آخخخ…سرش را به نرده های چوبی تکیه داده و نفسش را تکه تکه بیرون فرستاد.
قلبش آنقدر تند و وحشیانه خودش را به در و دیوار قفسه سینه اش میکوبید که تاب و توان را ازش گرفته بود. بی تاب بدون آنکه حتی قطره ای اشک برای ریختن داشته باشد هقی زد و محکم به روی قلب زبان نفهمش کوبید و مگر آرام میگرفت؟ پس از سال ها دوباره ضربان قلب آبان را حس کرده بود و چه کسی جز خودش آن، قلب افسار گسیخته و آبان میدانست که آن لحظه حس قلب تپندهی مرد در زیر انگشتانش یاداور چه خاطرات ویران کننده ای است…؟ آبانی که با نامردی همه چیز را از خاطر برده و دوباره او بود و خاطراتی که برای زنده زنده جان دادنش هم مانده بس بود.