
دانلود رمان کالکانتیت pdf از فائزه رخشانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، مافیایی، علمی، روانشناختی، تخیلی
خلاصه رمان کالکانتیت
زندگی ات یک کلون بوده، بدون اینکه بدانی! لونا، پس از نقل مکان به نیویورک، متوجه می شود زندگی سابقش فقط یک برنامه ریزی دیجیتالی بوده است. اما وقتی پا به آسایشگاه رایموند می گذارد، متوجه می شود آنجا مرکز یک آزمایش مخفی است؛ جایی که خط بین واقعیت و توهم شکسته میشود، و او اسراری را کشف میکند که…
قسمتی از متن رمان کالکانتیت
تنها جای خالی صندلی پشت میز پیشخدمت است، عده ای در حال پایکوبی هستند، عده ای بازی! لبخند کمرنگی گوشه ی لبم مینشیند، انقدرها هم وحشتناک نیست. بیا دختر. جسیکا لیوانی پیش رویم میگذارد: به سلامتی…زیر لب آرام زمزمه میکنم: چه فاجعه ای! ابروانش بالا میپرد، هول شده میگویم: به سلامتی فاجعه های زیبا، مثل حضور من! لیوانم را به لیوانش میکوبم و او یک نفس سر میکشد، من به زیرکی آن را از زیر شانه ام خالی میکنم. خوشم اومد، فاجعه ی زیبا! صدای قهقه اش بلند میشود، از سر ناچاری همراهی اش میکنم و هیچکس از دل خونم خبر ندارد، جسی قصد رفتن ندارد، صندلی کنارم را کنار میکشد و رویش ولو میشود…
از چی فرار میکنی لونا؟ نفس در سینه ام حبس میشود، وا رفته چشم در چشمانش قفل میکنم: منظورت چیه؟! التهاب درونم کم نمیشود، مضطربم و نگران. پدرم دائم الخمر بود، آخرین باری که فرار کردم از دست اون بود، چهار تا از دنده هامو شکست. با بهت به جسیکای غمگین نگاه میکنم که اینگونه تلخ اعتراف میکند: جایی نداشتم؛ تقریبا آواره بودم، خونه ام جهنمی بود که ازش فرار میکردم، لونا! یک منطقه ی امن خونه ی آدمه اما… آهی از ته دلش خارج میشود، و این منم که به دردهای مشترک ایمان میاورم، دردهایمان تله پاتی میکنند و این عجیب است.
ورونیکا، هیچ وقت این زن رو یادم نمیره! با کنجکاوی نگاهش میکنم. یه پناهگاه داشت، اون زن روسی توی اون شرایط فرشته ی نگهبانم بود، هم کار داشتم، هم جا. لبهایم را با زبانم تر می کنم، مشتاقم و این غم انگیز است که دلم میخواهد، بیشتر از آن پناهگاه بگوید. حس ششم من هیچ وقت بهم دروغ نمیگه لونا. خنده ی بلندی سر می دهد: دوستام بهم میگن سگ شکاری، حقیقت رو بو میکشم. درست عین یه سگ، شاید یه خرده باحالتر. از ته دل میخندیم، جسیکا به کوله ام اشاره میکند: توی اون کوله پشتیت، قلم و خودکار نداری؟