






دانلود رمان رها pdf از سهیلا ترابی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، خانوادگی
خلاصه رمان رها
حیمده خانم زن 50 ساله که همراه شوهرش آقا حسن و دو دخترش که یکی 2 سال و دیگری 10 سالش بود در آن ویلا زندگی میکردن و گاهی برای کمک به نگین جون به آپارتمان هم می آمد؛ برای همه شربت و شیرینی اورد بعد از کمی خوش و بش کیان و آقا فرهاد بساط جوجه را علم کردند و به دستور خانم جون برای من جگر کباب کردند که من با
خوردنش حالم بد شد و همه به حول و ولا افتادند و نسترن و کیان اصرار داشتن که من را به درمانگاه ببرن که به دستور خانم جان ساکت شدند و گفت که لازم نیس…
قسمتی از متن رمان رها
نامرد چرا دیگه حالی از ما نمی پرسی؛ وقتی میام خونه ی آبجی هم نمیای پیشم خیلی ازت دلخورم. نسترن بود که من را مخاطب قرار داد؛ بعد با حالت قهر رویش را از من گرفت. لبخند زدم و صورتش را بوسیدم…قوربونت برم میدونی که وضعیتم چطور بود. از این به بعد بیشتر میام اونور، خوبه؟ کیمیا با حالت اعتراض گفت: چی چی بیشتر میام اونور؛ چه صاحب خونه شدن اینا؛ برید تو خونه خودتون قرار دیدن بزارید. خندیدم و نسترن گفت: از وقتی لیسانسی شدی خیلی با ادب شدی ها بچه ا…خوب راست میگم خاله جون تازه فوقی بشم با ادب ترم میشم…ا…حالا کارت میوفته به من… غلط کردم خاله، بیا ماچت کنم.
کیمیا با قد بلندش که انگار از پدرش به ارث برده بود، به طرف نسترن رفت و بعد از یک بوس آبدار گفت: باشه صداشو در نیار… با دستمال صورتش را پاک کرد…ایی دختر چندشم شد چیکار داری میکنی… نگین جون از کنار ماشین کیان من را صدا زد و گفت: رها جان مادر بیا بریم دیر شد به خدا…چشم اومدم…بعد رو به کیمیا گفتم: یکی طلبت میدونم داری یه چیزیو مخفی میکنی. به طرف ماشین مشکی کیان رفتم؛ کنار نگین جون پشت نشستم؛ کیان آهنگ ملایمی گذاشت و با اخمی که هنوز روی صورتش بود حرکت کرد؛ در راه گاهی با نگین جون هم کلام میشدم و گاهی هم صدای بله و خیر کیان که در جواب حرفای آقا محمد می آمد را می شنیدم.
سریع تر از آنچه که فکرش را میکردم به مقصد رسیدیم؛ پدر و مادر نگین جون به علت بیماری آسم پدرش آقا مجتبی که او را آقاجون صدا می زدند؛ به توصیه ی دکترش به خانه باغ بیرون از شهر نقل مکان کرده بودند و نگین جون هفته ای چند بار به آن ها سر میزد. با چندتا بوق کیان؛ باغبان که اسمش حسن آقا بود در بزرگ سفید را باز کرد و وارد خانه باغ زیبای آقا جون شدیم، دو طرف سنگ فرش پر از درخت های مختلف بود؛ بعد از طی کردن مسافت کوتاه به ویلا رسیدیم؛ جلوی ویلا یک طرف آلاچیق بزرگ و با چند میز و تعداد زیادی صندلی و طرف دیگر یک استخر نه چندان بزرگ پر از آب قرار داشت دور تا دور ویلا هم چمن…