خلاصه کتاب:
دلـربــا دختر فقیریه ڪه توے پرورشگاه بزرگ شده… دنبال ڪار میگرده ولی هیچڪس به یه دختر هجده ساله ڪه هیچ وقت تا حالا ڪار نڪرده و مدرڪی نداره ڪار نمیده.. یه روز دوست دوران بچگیشو ڪه دزده رو میبینه و از اونجا ماجرا شروع میشه...
خلاصه کتاب:
همزمان با شروع کارورزی آلا میثاقی در بیمارستان، رازی قدیمی در خانواده فاش میشود. رازی که آنها را به زادگاهشان باز میگرداند؛ جایی که افسانه های حاتم سلطان زاده هنوز زنده است...
خلاصه کتاب:
اکنون، زنی میانسال با دو فرزند، به گذشته مینگرد؛ به روزهایی که دختری شور انگیز بود و عاشق چشمان آبی راننده مینی بوس محله. تمام اشعار فروغ را برایش زمزمه میکرد، اما تقدیر طرحی دیگر در انداخت. این روایت تلخ و شیرین زنی است که میان رویاهای جوانی و واقعیت مادری در نوسان است، و هنوز گاهی بوی آن عشق قدیمی را در نسیم مییابد.
خلاصه کتاب:
رها فکر میکند سکوت، تنها راه نجات خانوادهاش است. او آزارهای شوهر خواهر را تحمل میکند و با تغییر خانه، امید به فراموشی دارد. اما زندگی بازیگر بیرحمی است؛ عشقی یک طرفه، او را در تلهای جدید میاندازد. داستان زنی که بین حفظ آبرو و نجات خودش گیر کرده است. آیا شجاعت فریاد زدن را پیدا میکند؟
خلاصه کتاب:
کیارش عادل فکر میکرد بازگشت به ایران، شروع یک زندگی جدید است؛ اما اشتباه میکرد! او برای ساختن امپراتوری خود برگشته، اما دشمنی قدیمی و کینهتوز، هر لحظه کمین کرده است. دختری که هیچ چیز را فراموش نکرده، حالا نوبت انتقامش رسیده. کیارش در حالی که اسرار تاریک گذشته را پنهان میکند، درگیر عشقی میشود که میتواند نابودش کند... قبل از آنکه بفهمد تیر خلاص از کجا شلیک خواهد شد!
خلاصه کتاب:
من برای پول کار نمیکنم! برای هیجان تغییر، برای هدفی والا تر میجنگم. میخواهم سیستم فاسدی را که به شما قدرت می دهد درهم بشکنم. شما که با سوء استفاده از نام خانواده هر جنایتی مرتکب می شوید و کسی جرئت مقابله ندارد...من معتاد عدالت شده ام و افشای ماهیت پلید شما، تنها داروی آرامبخش من است. حتی اگر قیمتش جانم باشد!
خلاصه کتاب:
عشق ممنوعه در سایه سنتها...آهار، دختری ۲۰ ساله که به ناچار بیوه شده، برای فرار از ازدواج تحمیلی با مردی همسن پدرش، به تنها پناهگاه ممکن پناه میبرد: اتاق اردوان پاشانسب، برادر شوهر فقیدش. اردوان، مردی سرکش و عاصی که دو سال قبل به دلیل احساسات ممنوعه نسبت به آهار از ایران گریخته بود. حالا بازگشت او و پناه آوردن دختر چشمسبز به اتاقش، جرقهای میزند که هیچکدام انتظارش را نداشتند...
خلاصه کتاب:
وقتی با عصبانیت فریاد زدم: کسی نبود منو حس کرد؟! همه سکوت کردند. نگار با خشم جواب داد: عاره عاره، نبودیم بفهمیم عشقم و من، با تمسخر، تیشه را برداشتم و گفتم: پس سکوت علامت رضاست! تازه چشمم به آن نسیِ خیارشور افتاد که مثل زالو به ایمان چسبیده بود. نگاهی بهش انداختم و پرسیدم: داری حال میکنی باهاش، نه؟ ایمان با خشمی کودکانه گفت: به تو چه، حسود! و من، با چشمانی ریز شده، پاسخ دادم: حسود؟ عمهی بزته!
خلاصه کتاب:
تینا هرگز فکر نمیکرد روزی مجبور به ازدواجی تحمیلی شود. سعید، مردی که ناگهان وارد زندگیاش شد، همه معادلاتش را به هم ریخت. ابتدا با اکراه و ترس، قدم در زندگی مشترک گذاشتند، اما کمکم دریچهای جدید به روی هردو باز شد. آیا این رابطه که با اجبار شروع شده، میتواند به عشقی واقعی تبدیل شود؟ داستانی از تحول احساسات و کشف معنای واقعی زندگی مشترک.
خلاصه کتاب:
مزرعه خانوادگی "خان صاحب" در لاهور، آخرین بازمانده نظام فئودالی در حال زوال است. خدمتکاران وفادار، روستاییان نیازمند و فرزندان تحصیلکردهای که از شهر بازگشتهاند، هر کدام به شیوهای با تغییرات نوین دست و پنجه نرم میکنند. داستانی از وابستگیهای متقابل و تلاش برای حفظ هویت در آستانه تحولی بزرگ.
خلاصه کتاب:
آرمین: «پاشو بیا دیگه! مهمونِ دعوتِ دومادیها!» رایین: «بسه دیگه، اونا منو نمیخوان...» گفت و گویی که بین "باید بیایی" و "نمیخوام بیام" گیر کرده بود. یک عروسی، یک خانواده و کلی تعارفِ پشت پاخوردشده! طنزی سیاه از رسم و رسومِ گاهی پوچ.
خلاصه کتاب:
سرگذشت زندگی یک زن و مرد است که هر دو در یک نقطه با هم یکی میشوند. زنی شکست خورده به نام سپیده که نوزادش را از دست میدهد و بزرگترین وارث خاقان ها که برای رسیدن به ارث و میراث پدرش، زنی میخواهد که برایش بچه بیاورد. این دو اتفاقی باهم برخورد میکنند و دقیقا وقتی که سپیده میخواهد خودکشی کند سر و کلهی شادمهر پیدا میشود و…
خلاصه کتاب:
عاقبت همه پیله ها که پروانه شدن نیست! بعضیها خود را به غلیان آب جوش میسپارند تا در نهایت تبدیل به پرنا شوند؛ یک ابریشم خوش نقش و نگار‼️ با اینکه اتفاقات این رمان برخاسته از خیال نویسنده است، ولی همه چیز با تحقیق زیاد نگارش شده تا اطلاعات درستی در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار بگیرد.
خلاصه کتاب:
رمان روژیار سرگذشت دختری به اسم دلا و روایته ده سال تنهایی و پشت کردن خانواده به اونه...و حالا مردی وارد زندگیش میشه که از دل همون گذشته هست اما هیچکدوم از اونا خبر ندارن...
خلاصه کتاب:
جعبه های شیرینی و سفت تر از قبل تو دستم گرفتم و وقتی دیدم در بازه وارد شدم. لامصب خونه نبود، کاخ بود! با هر قدم بیشتر از قبل شگفت زده میشدم که همزمان با رسیدن به انتهای حیاط ایستادم. رو به روم یه در باز وجود داشت و کمی اونطرف تر یه عالمه پله که منتهی میشد به بالا ومن عمرا جون نداشتم با این جعبه ها از اون پله ها برم بالا، شالم و کمی رو سرم کشیدم تا نیفته و صدام و تو گلوم صاف کردم و گفتم: سفارشاتون و آوردم، لطفا تشریف میارید دم در؟
خلاصه کتاب:
درباره دختری به نام رایحه که تو خانواده ی خیلی سختگیری به دنیا اومده و باباش و داداشش اصلا رفتار خوبی باهاش ندارن رشته دانشگاهیش طراحیه و موفقه از طرف استاداش مورد تشویق قرار گرفته. تو دانشگاه یه پسری هست به اسم پیمان که رایحه روش شدید کراشه و پنهانی باهاش ارتباط میگیره و کار به جایی میرسه که بقیه میفهمن و رایحه متوجه میشه که پیمان به قصد انتقام بهش نزدیک شده و حالا به چه دلیل؟ بقیه اشو باید بخونید...
خلاصه کتاب:
نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه بحث گر، مدام هم دیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای پیش بینی نشده همه چیز را به هم می ریزد و آنها را وارد چالشی جدید میکند!
خلاصه کتاب:
سلما دختری روستایی نیست... او آخرین بازمانده از نسل جادوگرانی است که قدرتشان در چشمانشان نهفته است. وقتی دکتر امید، که به دنبال درمانی برای بیماری مرموزی است، به روستای آنها میرود، ناخواسته جذب نیروی جادویی چشمان سلما میشود. اما عشق آنها خشم نیروهای تاریک را بر میانگیزد. آیا عشق میتواند بر نفرین قدیمی غلبه کند؟
خلاصه کتاب:
ژنرال! لوتی ترین مردی که دنیا به خودش دیده...! محمد رضاجلیلی صاحب این لقب دهن پر کنه! مردی که تا به حال پیش قدم در ورود به هیچ رابطهای نشده... کسی که تو روابطش خط قرمزی نداره، هیچ دختری براش مهم نیست و فقط به خودش فکر میکنه تا اینکه یه خانم تخس و لجباز نظرشو جلب میکنه... زنی که روحیاتش خیلی به محمدرضا نزدیکه، مثل خودش یه جنگجوئه، یه مغرور پر ادعا! آقای ژنرال خشن ما هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد که تو دستای این خانم مثل موم نرم بشه! نغمهای که تو عمرش مردی رو به زندگیش راه نداده و حالا با برخورد به این مرد جذاب حسابی به چالش کشیده میشه... مردی که غیرت خرجش میکنه، بهش اهمیت میده و خط قرمز براش تعیین میکنه!
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.