
دانلود رمان غثیان pdf از زینب عامل
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان غثیان
مدت ها بعد از غیبتت که اسمی از تو به میان آمد دنبال واژه ای گشتم تا حالم را توصیف کنم… هیچ کلمهای نتوانست چون غَثَیان حال آشوبم را به تصویر بکشد. با شنیدن اسمت غَثَیان کردم. تمام خاطراتمان را… تمام نگاههای عاشقانهای که میانمان رد و بدل شده بود. توصیف حال من، توصیف دل آشوبه هایم بعد از بازگشتت وقتی دیگر عاشقانه هایت به من تعلق نداشت فقط یک کلمه بود. “غَثَیان” غَثَیان در لغت به معنی آشوب و شوریدگی دل است که منجر به قی کردن شود. ( حالت تهوع از میزان اضطراب و استرس)
قسمتی از متن رمان غثیان
برخلاف درون آشوبم ظاهرم را حفظ کردم انگار که داستان البرز دولتخواه را به فراموشی سپرده ام، یک تای ابرویم را بالا دادم. بدبين؟ لبخندش را حفظ کرد. یاسین و پدربزرگت به گردن من حق دارن. بعد از اتفاقی که برای یاسین افتاد به خودم قول دادم حواسم به دخترش باشه. در کنارش ازت حق الوکاله ام رو هم میگیرم. نفهمیدم از کدام حق حرف میزد مچ دستش را بالا آورد و نگاهی به ساعت انداخت.خب من دیگه میرم. منتظر خبرت هستم. فهمیده بود ماندن و بحث کردنش بیش از این بی فایده است.
خداحافظی ام با او مثل سلام کردنم کوتاه بود. کیفش را برداشت و بعد از پوشیدن کت قهوه ای کلاسیکش کافه را ترک کرد. حالا من بودم و یک کاغذ که رویش مشخصات آشناترین غریبه ی زندگی ام ،بود با شیر قهوه ی داغی که چیزی از داغی اش باقی نمانده بود و انبوهی از سوالات و خاطراتی که به مغز و روحم فشار می آورد. به صورت رنگ پریده ام در آیینه ی توالت نگاهی انداخته و دستم را روی معده ام که فرقی با یک تکه سنگ نداشت گذاشتم آشوب بودم هم روحم آشوب بود و هم جسمم.
از وقتی پناهی در کافه تنهایم گذاشته بود تا این ساعت از شب تمام فکر و ذکرم روی یک اسم متمرکز بود. اسمی که حتی از به زبان آوردن آن روی لبهایم هراس داشتم و هر چه بیشتر و عمیق تر می اندیشیدم با نتیجه گیری هایم بیشتر دچار ترس و وحشت و آشوب میشدم. دستان خیسم را لای موهای خرماییام بردم و آن ها را به عقب راندم. با کش مویی که دور مچ دستم بود موهایم را محکم بالای سرم بستم. از سرویس بهداشتی بیرون آمدم و با حالی بهم ریخته خواستم در فضای تاریک پذیرایی روی کاناپه در خودم جمع شوم که زنگ خانه به صدا درآمد.