






دانلود رمان ساقی pdf از زینب عامل
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، همخونه ای
خلاصه رمان ساقی
آرام بود مثل نسیم، طوفان که شد آرامش تمام آراز يه مرد پولدار كه بعد از فرار نامزدش تو روز عروسيش براي انتقام ميره سراغ نزديك ترين دوست نامزدش يعني ساقي چون فكر ميكنه ساقي از همه چي خبر داره…و ساقي دختري كه سال هاست عاشق آرازه اما با انتقامي كه آراز ازش ميگيره و بي آبروييش مجبور ميشه كلفت خونه ي آراز بشه….اما حالا وقتش رسيده كه ساقي انتقامشو از آراز بگيره.يه دختر با اينكه مذهبيه اما با لوندي آراز رو عاشق خودش ميكنه و …
قسمتی از متن رمان ساقی
وقتي بچه ها را تحويل ساعد داد انگار بار بزرگي از روي دوشش برداشته شد، البته كه ساعد تا ميتوانست غر زد و به نويد فحش داد، اما ساقي به روي خودش نياورد. البته دليل ديگر سكوتش شايد اين بود كه از فحش هايي كه ساعد نثار نويد ميكرد كاملاً راضي بنظر میرسيد. باز هم نويد و سوسن دعوا كرده بودند. همانطور كه قبلاً حدس ميزد بهانه ي اينبار نويد براي آغاز دعوا مربوط به مهماني چند هفته پيش و پسر بزرگ تر حاج مصطفي بود.
تازه بعد از چند هفته يادش آمده بود جنجال راه بياندازد. اينبار شدت دعوا به قدري زياد بود كه سوسن با گريه به او زنگ زده بود و خواهش كرده بود به دنبال نورا و نويان برود. با اينكه ميدانست آراز ممكن است از دير كردنش عصبي شود، اما نورا و نويان برايش مهم تر بودند. براي همين هم بيخيال شركت شده بود و دنبال بچه ها چند ساعتي با آن ها در پارك بازي كرده بود. در آخر هم از ساعد خواهش كرده بود تا كمي هم او مراقبشان باشد.
سوار آسانسور شد و بالا رفت. به محض اينكه پايش را در شركت گذاشت سنا از جايش پريد و با استرس گفت: واي ساقي بدبخت شدي! کجايی تو؟ معتمد عين يه خوناشام از صبح دنبالته، الانم گفت به محض اينكه رسيدي بگم حق نداري بري اتاقت مستقيم بري پيشش! ساقي كيفش را روي شانه جا به جا كرد و در حالي كه راه اتاق آراز را در پيش گرفته بود زير لب غريد: ميخواد كمك كنه استعفامو بنويسم. سنا بادش خالي شد. از پشت سر ساقي با صدايي كه سعي ميكرد آرام باشد زمزمه كرد…