
دانلود رمان سدم pdf از کیوان عزیزی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان سدم
سامین یک آقازاده جذاب و جنتلمن لیا دختری که یک برنامه نویس توانا و موفقه لیا موحد بدجوری دل استادش سامین مهرابی راد رو برده، حالا کسی حق نداره سمتش چپ نگاه کنه…
قسمتی از متن رمان سدم
با رفتن دکتر برگه ترخیص را با خوشحالی جلوی مامان تکان دادم و گفتم: میرم کارای تسویه حساب رو انجام بدم تا بریم. مامان هم مثل من محيط بيمارستان را دوست نداشت خوشحالیش از من هم بیشتر بود. خدارو شکر پذیرش بخش حسابداری شلوغ نبود. سریع تسویه کردم از پرستارای شیفت خداحافظی کردم و به سمت اتاق رفتم لباس های مامان را از کمد بیرون آوردم کمک کردم پوشید. هر چه کمپوت بود برای هم اتاقی های مامان گذاشتم فقط چند تا را با برای خودمان نگه داشتم. خداحافظی کردیم و با آژانسی که این مدت آشنا شده بودیم تماس گرفتم سریع ماشین فرستاد و به خانه رفتیم.
۴۰ روز دور بودن از محیط خانه مامان را دلتنگ کرده بود. چه خوب جمعه همه جا را گردگیری کردم و جارو کشیدم، همه چیز مرتب در جای خود بود مامان زن هنرمند و با سلیقه ای بود و به تمیزی خیلی اهمیت میداد. دانشگاه شیراز درس خوانده بود و مدرک لیسانس داشت ولی چون از اول سرکار نرفته بود نتوانسته بود از مدرکش استفاده کند و وقتی نیازمند پول شدیم با خیاطی زندگی مان را می چرخاند. از دوران نوجوانی مشکل گوارشی داشته که حالا با بالا رفتن سن به کلیت روده تبدیل شده همیشه تحت درمان بود تا اینکه به تشخیص دکتر تقوی و نظر کمیسیون پزشکی بخشی از روده را خارج کردند و حالا دوران نقاهت را می گذراند. وارد خانه که شدیم مامان را به اتاقش بردم لباس هایش را عوض کردم و یک راست داخل ماشین لباسشویی انداختم.
همینطور لباسهای خودم را هر بار از بیمارستان برمیگشتم همین کارم بود. مامان را به حمام فرستادم و برای شام طبق نظر دکتر سوپ سبک و آسان هضم گذاشتم. تمام سعی خودم را کردم تا ذهنم را از فکر امتحانی که خراب کرده بودم؛ استاد راد و اینکه چه کاری با من داره ؟ خالی کنم… مامان این مدت کم بنیه شده بود برای همین زیاد در حمام نماند و به دوش سرپایی اکتفا کرد. بعد از مامان خودم هم دوش گرفتم حالم تاحدی سر جایش آمد. دو روز از امتحانی که خراب کرده بودم گذشت و امروز آخرین امتحان درس زبان تخصصی بود. این دو روز که بیمارستان نبودم، توانستم راحت کم کاری گذشته را با شب نخوابی جبران کنم. صبح امتحان با روحیه ای شاد و سرزنده آمادهی رفتن به دانشگاه شدم یاد درخواست استاد راد برای دیدنم افتادم کنجکاو کارش بودم.