
دانلود رمان کاغذ بی خط pdf از تسنیم
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان کاغذ بی خط
روایت آدمایی است که زندگی بزرگشون میکنه با تمام فراز فرودش و اتفاقات پیش بینی نشده اش باعث رشدشون میشه….پایان خوش
قسمتی از متن رمان کاغذ بی خط
والا محمود گفت باهات صحبت کنم. سایه و سامان از هیچ کس مثل تو حرف شنوي ندارن. چند وقتیه هر شب تو خونه دعوا داریم. محمود به سامان میگه بیا تو مغازه وایسا کنار دست خودم سامان هم پاشو کرده تو یه کفش که من عکاسم نمیام گاز و ماشین لباسشویی بفروشم. خب چه کمکی از من بر میاد؟ باهاش صحبت کن. بگو بره یه مدت پیش باباش بلکه اینم آتیشش بخوابه… خوب نیست والا … پدر و پسر هر شب جر و بحث…
زهرا خانم میدونید که من اهل دخالت تو مسایل دیگران نیستم اما خب یه خورده هم بهش حق بدید. سامان تو بهترین دانشگاه کشور درس خونده. رفته دنبال علاقه اش. درسته یه خورده تو ایران واسه کار پیدا کردن به مشکل بر میخوره اما خب علاقشه…میدونم مادر میدونم اما خب میگم تا یه کاري باب میلش پیدا کنه بره پیش باباش بعدش که کار پیدا کرد بره دنبال عکاسی حال سامان را میفهمید . اما حیف که زهرا خانوم او را انتخاب کرده بود براي صحبت کردن با سامان انقدر در هزارتوي مشکلات خودش گم بود که کمک کردن به دیگران برایش گره اي کور بود
باشه چشم. من باهاش صحبت میکنم. خدا خیرت بده … ایشالا عاقبت بخیر بشی کاش این دعاهاي مادرانه در حقش مستجاب میشد … تمام مدت منتطر بود سامان برسد. آن فسنجان کذایی خورده شود و بعد از مراسم چایی خوران بعد از شام در خانه روي کاناپه ولو شود … دوست داشت مثل ماري در لانه اش چنبره بزند … آنقدر که از ترس نیشش کسی نزدیکش نشود … آدم ها سراغش که می آمدند هزار چیز هم با خودشان می آوردند … سایه و درگیري پذیرفتن هم گروه… مري و شراکت و سود خالص … سامان و پیدا نکردن کار …