
دانلود رمان روژیار pdf از سارا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، رئال
خلاصه رمان روژیار
رمان روژیار سرگذشت دختری به اسم دلا و روایته ده سال تنهایی و پشت کردن خانواده به اونه…و حالا مردی وارد زندگیش میشه که از دل همون گذشته هست اما هیچکدوم از اونا خبر ندارن…
قسمتی از متن رمان روژیار
من خيلى ريلكس فقط سرمو بلند کردم و گفتم جانم؟ تلما بادو قدم بلند رفت سمت در اتاق محکم بستش جوری که صداش توکل ساختمون پیچید. با خشم برگشت سمتم و گفت: آشغال من بردمت پیش اونا من تورو باهاشون آشنا کردم من آدم حسابت کردم تو رفتی پشت سر من چه زری زدی که نیک منو بلاک کرده جوابمو نمیده بقیشونم سرسنگین شدن…انقدر هَوله پسر وزیر بودنی؟ تو تمام مدتی که داشت این حرفا روميزد من فقط تكيه داده بودم به صندلیمو داشتم نگاش میکردم…تموم شد؟
خم شد روی میز با چشمای پراز خشم زل زد توچشمم و گفت…البته از آدم بی خانواده ای که خانوادش حتی یه زنگ نمیزنن بفهمن زندست یا مرده چه توقعی میشه داشت؟ ولت کردن تو شهر به این بزرگی که همین بشی یه کثافط…. یه بی بند و بار هر جایی…دیگه نتونستم ساکت بمونم. قبل از اینکه بره عقب روبروش و وایسادم و عین خودش خم شدم روی میز و گفتم…. وقتی اسم خانواده ی منو میاری دهنتو آب بکش…. من باهمه آزادی ای که داشتم هیچوقت خانوادمو شرمنده نکردم…
با تاسف به نگاه بهش انداختم و گفتم…حالا خانواده ی تو چی تحویل جامعه دادن؟ به خار ضعیف که میخواد به هر قیمتی خودشو به این و اون بچسبونه… بجای ایراد گرفتن از من برای کار نکرده برو ببین کدوم دروغت رو شده که حتی رفیقاتم نمیخوان دیگه اسمتو بیارن…کیفمو برداشتم زدم تخت سینش و گفتم حالا بکش کنار…دیگه هم دور و بر من پیدات نشه که خیلی بد میبینی…