






دانلود رمان سایه گناه pdf از فوسا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
خلاصه رمان سایه گناه
زندگی “سایه”، دختر یتیم و بازیگوش، حول محور کار و تحصیل میچرخد. او که گاهی برای پول با پسرها رابطهای سطحی برقرار میکند، با دعوت “نوید” به شرکتش، مسیر جدیدی را آغاز میکند. اما آشنایی با “فرهان”، رئیس شرکت و مالک عمارت عمهاش، همه چیز را تغییر میدهد. ورود او به این عمارت نهتنها رازهای گذشتهاش را فاش میکند، بلکه احساساتی را بیدار میکند که هرگز انتظارش را نداشت …
قسمتی از متن رمان سایه گناه
هوا در شرف تاریکی بود که به خانه برگشتم و به عمه زنگ زدم. فردا ظهر عمل میشد و دست و پای من بسته بود. الهام فردا را مرخصی گرفته بود. ولی رئیس من کجا و رئیس او کجا. داشتم با شقایق درباره میهمانی امشب حرف میزدم که در اتاق فرهان باز شد. صاف ایستادم و حرفم را قطع کردم. فرهان به سمت میز منشی امد و بیتوجه به حضور من گفت: خانم نامداری یه ساعت دیگه شرکت تعطیله. توام میتونی بری خونه. به بقیهی مهندسین هم بگو میتونن برن و برای مهمونی امشب اماده شن. شقایق سریع گفت: چشم آقای مهندس. وقتی فرهان به اتاقش برگشت در پوست خودم نمیگنجیدم.
بالاخره راهی پیدا شد تا بی منت به بیمارستان بروم. شقایق به بقیه خبر داد و من لحظه شماری کردم. ساعت مورد نظر رسید و من بدون خداحافظی شرکت را ترک کردم. به بیمارستان که رسیدم داشتند عمه را به اتاق عمل میبردند. الهام بغ کرده بود اما من به عمه روحیه میدادم. لبخندی به رویم زد و گفت: اگه سالم از این در بیرون نیومدم حواست به الهام باشه. من به تو مطمئنم ولی الهام خیلی حساسِ. اخمی کردم و گفتم: عمه چرا توهم میزنی؟ یه عمل ساده است. و رو به پرستاری که تخت را میکشید کردم و گفتم: خانم این عمهی مارو ببر تا شب و روزشم قاطی نکرده. عمه را بردند و من و الهام در سالن انتظار منتظر شروع عمل جراحی شدیم.
الهام حرف نمیزد و من بدتر از او تمام حواسم به عمل عمه مریم بود و اندکی نیز به میهمانی امشب. مثل این که کنسل میشد. گوشیام را برداشتم و به نوید زنگ زدم خیلی بوق خورد تا این که جواب داد. -جونم تابان؟ پوفی کردم و در حالی که بلند میشدم تا از الهام فاصله بگیرم با حرص گفتم: سایه استاد! انقدر به من نگو تابان. خندید و گفت: چشم سایه خانم امرتون؟ -راستش زنگ زدم بگم امشب نمیتونم بیام مهمونی. -چرا؟ -عمهام تو اتاق عمل. -کمکی ازم بر میاد؟ -نه ممنون تازه رفته تا عملش تموم شد و به خودش بیاد چند ساعت طول میکشه منم فرصت نمیکنم حاضر شم. -که اینطور، باشه ایرادی نداره. -بهتون خوش بگذره …