ناب رمان
دانلود رمان های ناب پرطرفدار
ناب رمان

دانلود رمان تازیانه باران pdf از سلمه دادگر

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان تازیانه باران

در زندگی هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست! این را وقتی فهمیدم که به گذشته نگاه کردم… روزهایی داشتیم سخت و طاقت‌فرسا، فکر می‌کردم هرگز تمام نخواهند شد، اما شدند. و روزهایی پر از شادی داشتیم که گمان می‌کردم تکرار نشدنی‌ اند، اما باز آمدند. انسان‌هایی آمدند که فکر می‌کردم بهتر از آن‌ها وجود ندارد، اما با رفتنشان ثابت شد نه یکی، نه دو تا، بلکه به تعداد موهای سرمان، افراد بهتر از آن‌ها وجود دارند. گاهی برای چیزی گریه کردم که حتی ارزش یک اخم هم نداشت، و گاهی به چیزی خندیدم که نه تنها خنده‌دار نبود، بلکه غمگین هم بود. گاهی زمان را گذراندم، و گاهی گذر زمان را زندگی کردم… و گاهی فقط روزی را سپری کردم …

قسمتی از متن رمان تازیانه باران

سر کلاس درس نشسته بودم بدون این که کمترین تمرکزی سر مباحثی که استاد توضیح می‌داد داشته باشم.‌استاد با اخمی که گویا جز لاینفک صورتش بود نگاهی بهم انداخت و گفت: خانم کیانی حواستون کجاست؟ نمی‌دونم برای چندمین بار بود که این سوال رو ازم می‌پرسید؟ با این حرف استاد همه نگاه‌ها منتظر به من دوخته شد. انگار همه کنجکاو بودن دلیل این بی‌حواسی رو بدونند. با صدایی که انگار از ته چاه میومد بی‌حوصله گفتم: ببخشید استاد. انگار فهمید که حالم زیاد خوب نیست به بیرون اشاره کرد و گفت: اگه حالتون خوب نیست امروز رو استثنا قائل می‌شم می‌تونی بری. منم که از خدا خواسته وسایلم رو جمع کردم و از کلاس زدم بیرون.

می‌خواستم برم قبرستون حوصله خونه رو نداشتم خونه‌ی سوت کوری که حالا بی‌شباهت به خونه ارواح نبود! قبل از اینکه از دانشگاه برم بیرون گوشیم زنگ خورد مازیار بود پوزخند زدم، آقا تازه فهمیده بود نامزدی هم داره شاید از کاراش پشیمون شده باشه! جواب دادم: بله… -سلام کجایی؟ -دانشگاهم دارم میرم بهشت زهرا واسه چی؟ آروم گفت: می‌خوام ببینمت بیام دنبالت؟ بی‌حوصله جواب دادم: چرا؟ بعد از کمی مکث گفت: حرف دارم باهات. -می‌شنوم؟ -اینجا نمی‌شه باید ببینمت. -باشه آدرس بده خودم میام. -اوکی بیا کافه…. باشه‌ای گفتم و گوشی رو قطع کردم. به آسمون نگاه کردم هوا ابری بود. برای اولین تاکسی که از اون جا می‌گذشت دست تکون دادم،

راننده که مرد مسنی بود بعد از شنیدن آدرس راهی شد. از پنجره به بیرون خیره شدم. بارون شروع به باریدن کرده بود دیگه هیچ ذوقی واسه بارون نداشتم منو یاد روز بارونی یتیم شدنم می‌انداخت. وقتی رسیدم بعد از دادن کرایه پیاده شدم. در شیشه‌ای کافه رو باز کردم و رفتم داخل با چشم دنبال مازیار گشتم اثری ازش نبود. جایی رو برای نشستن انتخاب کردم و نشستم و برای خودم قهوه سفارش دادم. از در شیشه‌ای کافه به بیرون چشم دوختم بارون تندتر از قبل شده بود. قهوه تلخم رو مزه مزه کردم. چشمم به مازیار افتاد ماشینش رو پارک کرده بود و به خاطر خیس نشدن با عجله داشت به طرف کافه میومد، در رو باز کرد و اومد داخل منو که دید به طرفم اومد …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در زندگی هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست! این را وقتی فهمیدم که به گذشته نگاه کردم... روزهایی داشتیم سخت و طاقت‌فرسا، فکر می‌کردم هرگز تمام نخواهند شد، اما شدند. و روزهایی پر از شادی داشتیم که گمان می‌کردم تکرار نشدنی‌ اند، اما باز آمدند. انسان‌هایی آمدند که فکر می‌کردم بهتر از آن‌ها وجود ندارد، اما با رفتنشان ثابت شد نه یکی، نه دو تا، بلکه به تعداد موهای سرمان، افراد بهتر از آن‌ها وجود دارند. گاهی برای چیزی گریه کردم که حتی ارزش یک اخم هم نداشت، و گاهی به چیزی خندیدم که نه تنها خنده‌دار نبود، بلکه غمگین هم بود. گاهی زمان را گذراندم، و گاهی گذر زمان را زندگی کردم... و گاهی فقط روزی را سپری کردم ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    تازیانه باران
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    سلمه دادگر
  • ویراستار
    ناب رمان
  • صفحات
    1000
  • منبع تایپ
    ناب رمان
خرید کتاب
45,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 45,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
ورود کاربران

درباره سایت
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمان‌های عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\" توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان می‌گیرند و شما را به دنیایی دیگر می‌برند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
  • 1082 نوشته
  • 806 محصول
  • 0 کامنت
  • 1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.