
دانلود رمان شب سرد pdf از مبینا آهنگر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، طنز، هیجانی، درام
خلاصه رمان شب سرد
لیانا، عکاس جوان، برای ثبت تصاویر طبیعت به حومه شهر میرود، اما سرنوشت او را به پنج مرد مرموز پیوند میزند؛ کسانی که رازهای خطرناکی دارند. این آشنایی، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد…
قسمتی از متن رمان شب سرد
با دیدن وضعیف پسرا حرصم بیشتر شد، همشون خیلی راحت روی مبل های راحتی وسط سالن که به صورت گرد چیده شدن بودن، با لباس های راحتی لم داده بودن. نتونستم خودمو کنترل کنم و با جیغ فرا بنفشی از پله های مشکی و تاریک به سمت فضای روشن سالن دوییدم. با صدای جیغ من همه ی پسرا با ترس از جاشون پریدن و اسلحه هاشون رو به سمتم، نشونه گرفتن. از ترس سرجام میخکوب شدم و پاهام قفل کرد. پسری فارسی بلد بود و از همون اول خیلی حرصم داده بود، با یه لحن جذاب و ترسناک گفت: تو این پایین چه غلطی میکنی؟
سعی کردم به خودم مسلط باشم، برای همین توی چشماش زل زدم و با پرویی گفتم: بهت گفته بودم که میام بیرون، درضمن اصلا رفتارت با خانوم متشخصی مثل من درست نیست. تا این جمله رو گفتم همشون با صدای بلند خندیدن، به جز اون پسری که منو توی اتاق انداخت، چون داشت پوزخند میزد. همونطور که حدس زده بودم، مثل اینکه اون جدی ترینشون بود.با صدای پسر حرص دربیاره، بیخیال افکارم شدم. مهمونی که نیومدی، مثلت ما تو رو دزدیدیم. این چیزارو بیخیال، تو چجوری فارسی بلدی؟ با حرص لبخندی زد و گفت: من دورگه ام.
بی توجه به اسلحه هاشون که هنوز سمتم بود، به سمت مبل حرکت کردم و روش نشستم. همشون با تعجب به طرفم برگشتن. بیاید اینجا بشینید ببینم داستان دزدیدن من چیه. نمیدونم چه فرجی شد که اینا به حرفم گوش کردن و روی مبل ها نشستن؛ فکر کنم اینا هم به پرو بودن من پی بردن. آقای حرص در بیار، بقیه هم فارسی بلدن؟ پسری که موهای قرمز و چشمای آبی داشت، بهم نگاه کرد و گفت: ما هم فارسی بلدیم، حرفتو بزن. اوووه چه جذاب! بقیه پسرا خندیدن حتی آقای حرص دربیار. آخ که چه قدر قشنگ می خندیدن! صبر کردم که خندیدنشون، تموم شه و گفتم: خب دیگه خوش گذشت، اگه گوشیم رو بدید، زحمت رو کم می کنم.