
دانلود رمان سایه صبر pdf از ماه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان سایه صبر
ریحانه، دختری تنها با قلبی شکسته، ناگهان اسیر احساسی عمیق نسبت به داریوش میشود؛ مردی خطرناک و غیر قابل پیشبینی که تنها به برادرش وفادار است. عشقی که مثل یک زخم کهنه میسوزد، اما درمانی ندارد. داریوش، با وجود تمام هشدارها، به تدریج به ریحانه نزدیک می شود، اما تاریکی درونش رابطه شان را به میدان جنگی از عشق و نفرت تبدیل میکند. حالا ریحانه باید تصمیم بگیرد؛ بجنگد… یا برای همیشه رهایش کند.
قسمتی از متن رمان سایه صبر
درخواستت برای قسط بندی دیه قبول شده، به بنگاه خودت قسطارو میدی! مشخص بود حرفم خوشحالش نکرد و بدون اینکه تغییری توی صورتش ایجاد بشه گفت: مهم نیست! به محض اینکه بیام بیرون میفروشمش، دیگه بهش نیاز ندارم. با ناراحتی زمزمه کردم؛ ولی تو اون خونه رو برای… نذاشت حرفم تموم شه. دست به سینه به پشتی صندلی تکیه داد و پوزخند زد؛ تموم شد. دیگه احتیاجی به حفظ ظاهر و پیچوندن نبود و معلوم بود خود عادل در جریان همه چی هست. نگاهی به فک منقبض و دستای مشت شده اش انداختم. سرمو کمی کج کردم تو از کجا فهمیدی؟!
نگاهش رو به دیوار پشت سرم دوخت و کالفه دستی دور لبش کشید. یک ماه پیش پدرش اومد کلی حرف بارم کرد و همون موقع آب پاکی رو ریخت روی دستم ، گفت قضیه بین من و زهرا تمومه. سرش رو پایین انداخت و با بغض گفت: از دستش دادم…یکی دیگه خوشش اومده بود و فقط واسه لجبازی با اون طرف، با تو نامزدی کرده…میخواستم برم باهاش صحبت کنم ولی تلفنام و جواب نمیداد. زیر چشمی نگام کرد، لبخند تلخی زد و گفت: مهم نیست…با لحنی دلگرم کننده…دستاشو از روی میز گرفتم و آروم فشار دادم.
نامزدی واسه شناخت بیشتره، روزی هزار نفر نامزدی شون بهم میخوره…نمیخوام خودتو سرزنش کنی عادل! کف دستش رو روی پیشونیش گذاشت و با عجز گفت: نگاهشو بهم دوخت و ادامه داد اگه قضیه دوست داشتن وسط نبود، حرفت و قبول میکردم! ولی وقتی اینجا درگیره، داستان فرق میکنه. نگاهم روی انگشتی افتاد که مستقیم به قلبش اشاره میکرد. دلم میخواست بگم که میفهمم چه حالی داره …ولی واقعیت اینه که هیچوقت تو موقعیتش نبودم. هیچ وقت کسی اونقدر دوستم نداشت که بعدِ رفتنم، اینطوری با خودش بجنگه. نمیدونم اون بغضی که تو صداش بود از دلش بلند شده بود یا از غرورش…