






دانلود رمان ناب و شراب pdf از اینیاتسیو سیلونه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: اجتماعی
خلاصه رمان نان و شراب
در روستایی محصور در ترس و گرسنگی، دن بنهدتو که نان رسمی کلیسا را رد کرده، به نوشیدنی اندیشه های انقلابی می نوشد. شاگردانش که می آیند، نماد نسلی هستند میان دو راهی: تسلیم شدن مثل توده ها یا قیام کردن با خطر مرگ. نان در این داستان نماد بقای جسم است و شراب، خونِ ایده هایی که می تواند مرده ها را به پا خیزاند.
قسمتی از متن رمان نان و شراب
یکی از زن ها حطاب به حیوان می گوید: ورپریده تو بارها از اینجا رد شده ای حالا چرا نمی خواهی؟ چه مرگت است. ماده گاو گوشت به این حرف ها بدهکار نیست و از آنجاکه ایستادهاست جنب نمیخورد. زن باز می گوید: خجالت نمی کشی؟ واقعاً هم که باید خجالت بکشی؟ بیخود چرا این بازی ها را در می آوری؟ گاری ماگاشیا در دره «پیتر ، اسکا که اول پهن است و سپس در میان شیب های سنگلاخی پوشیده از سنگ های خاکی آفتاب سوخته تنگ می شود، آهسته پیش می رود بین سنگ ها در قسمت های پست تر، در آنجا، که سیلاب ها رسوبات خود را به جا گذاشته اند…
زمین های کوچکی هست که در آن ها ذرت و سیب زمینی کاشته اند و این قطعات کوچك را نه برحسب هکتار بلکه با طناب و ذرع مساحت می کنند. در دامنه کوه قطعه زمین های شخم زده دیگری هست که آدم را به یاد ضماد روی زخم می اندازد. در کلیه نقاطی که اندك زمين قابل زرعی پیدا شده است نشانه ای از جد و جہد آدمی در آن به چشم میخورد گاری ها و عراده ها با احداث دو دست انداز عمیق به شکل دو ریل، آهن، جاده تنگ ولایتی را که در امتداد بستر سنگلاخ مسیل های کشیده است قطع کرده اند. گاری آهسته پیش می رود و هر چه جلوتر میرود دامنه های دره بر اثر گرمای سوزان و سیلاب ها و توفان ها ساییده تر و ترکیده تر و بی علف تر می شود.
در لای سنگ ها بزها از علف های نایابی كه تك تك پیدا می شود می چرند و ریش شیطانی خود را رو به کشیش غریبی که با گاری مخصوص حمل توتون و نمک سفر میکند بلند می کنند. بالا رفتن از دامنه کوه مشکل تر صورت می گیرد و ماگاشیا برای سبك كردن كاری پیاده میشود. در سر پیچ يك خانه ای به سبك معماری رنسانس روی تخته سنگ ها بنا شده است نمودار می شود. درها و پنجره های آن محکم بسته شده است. ماگاشیا در شرح احوال آن خانه می گوید: اینجا خانه ییلاقی سیمونه اسکارافا 18 است. او پس از اینکه 30 سال در برزیل به سر برد و از زراعت قهوه ثرونی بدست آورد، خواست به وطنش برگردد.