






دانلود رمان منی دیگر pdf از red_rose
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، همخونه ای، غمگین
خلاصه رمان منی دیگر
قسمتی از متن زندگیاش پر از “نبود” بود… پدری که پدر نبود، روزهایی که آرامش نداشت. تا آن روز که در خانه شان کوبیده شد. با باز شدن در، چشمان عسلیاش ته کوچه را دیدند و آنجا… گویی تمام خوشبختی های جهان منتظرش بودند. در دلش، گل حسرت خشکید. آیا این پایان غصههاست یا شروع رویایی جدید؟
قسمتی از متن رمان منی دیگر
چشمش به لباس بلنـد و سورمه ای افتاد، کـه بـا گـل هـای آبـی رنگـی نمــا پـیـدا کـرده بـود و بلندی اش به اندازه بلندی قدش بود، آستین های سه ربی داشت و تقریبا بلند بود حالت یقه اش به حدی بود که بتواند تا نیمه گردنش را حسابی بپوشاند. آرام بدون این که به سیمینه اجازه پرو لباس را بدهد برای پلاستیک انداختن تحویل فروشنده داد؛ شاید خوب میدانست که سیمینه با پرو این لباس ممکن است دوباره به خانه اول برگردد. بعد از آرایش چهره اش زیر دست آرام لباسش را به تن کرد و درست قالـب تـنـش بـود. در آیینه قد نما نگاهی به سر تا پایش انداخت و لبخندی تلخ به روی خودش زد؛ تلخی اش درست با یادآوری فراموش کردن خودش برای سال هایی طولانی بود سال هایی که پدرش از او گرفته بود.
دختری که با دردهایش عجین شده بود حالا دوباره مقابل آیینه ایستاده بود و به سیمینه چندین سال پیش نگاه می کرد. آرام دستش را کشید و درست رو به روی آیینه روی صندلی نشاند و مشغول آرایش موهای قهوه ای رنگش شد و آنها را حالت دارو تاب دار کرد. سیمینه از آیینه روبه رویش به آرامی نگاه کرد که موهایش را چتری زده بود و از پشت بسته بود؛ لباس زرشکی رنگی به تن داشت که حسابی باز بود. هوی بینم تو با این سرو وضع میخوای بیایا من یکی نمیام باهات آبجی این که نصف نداره…نه بابا یه کت باید روش بپوشم … دستش را روی قلبش گذاشت. چشمکی از آیینه به سیمینه زد که شعله داخل شد و خدای من چه قدر خوشگل تر شدین سیمینه من چه ماه شدی مادر ایشالله اون روز زنده باشم و تورو توی لباس عروس ببینم.
آرام به حرف آمد و گفت: من و چی شعله جون؟ دخترتو دیدی و حسابی من و از یاد بردی؟! شعله دستی به صورت آرام کشید و گفت البته که می خوام توام تو لباس عروس ببینم عروسک من! آرام بوسه ای برصورتش کاشت و رو کرد به سیمینه و گفت: دیر شد بریم. سیمینه خواست از جلوی شعله رد شود که دستهایش را گرفت و با اشک به چشمان سیمینه زل زد. دستش را دو طرف صورت سیمینه. امشب جونی تازه گرفتم وقتی دیدم دخترم خانوم شده و دست از اون تیپای پسرونه برداشته امید زندگی من این یه نشونس برای این که تو دوباره مثل قبل بشی مادر… سیمینه بدون هیچ حرفی لبخندی به روی این نامادری فداکار زد و شالش را بـه سـر کـرد و از در بیرون رفت.