






دانلود رمان پانتومیم pdf از مرجان فریدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان پانتومیم
آیلین که فکر می کرد همهٔ پسرها مثل رنگ های نقاشی اش قابل ترکیب و جایگزینی هستند، با ورود پسر شعبده باز به زندگیش متوجه می شود بعضی رابطه ها مثل تردستی های پیچیده است. یا باید رمزش را فهمید، یا گولش را خورد! این داستانِ پرمزه و در عین حال تأمل برانگیز، نشان می دهد که گاهی شاهزادهٔ رویاها ممکن است در لباس دلقکی مرموز پنهان شده باشد…
قسمتی از متن رمان پانتومیم
لبخند زدم، احتمالا من دختر بدیم دم خوانندش گرم خوب چيزی خونده مگه ما بدا دل نداریم؟ رفتم اینستاگرام و پيج خوانندش رو پيدا کردم. چه قدر موهاش رو رنگ می کنه رنگی رنگی! چه دوست خوشگلی ام داره، مو طلایی! اینا ام زندگی دارن ما ام زندگی داریم… خير نبينين به حق پنج تن سرایی که کوفت می کنید تو لوذالمعدتون.. اسنپ که نگه داشت پياده شدیم وگوشيم رو تو جيب کولم هول دادم. وارد خونه شدیم و با کليد در رو آروم باز کردم. بابا جلوی تلویزیون خوابش برده بود. رفتم تی وی رو خاموش کردم و گفتم: پاشو برو سر جات بخواب.
چشمای خمارش رو باز کرد و خواب آلود نگاهم کرد و از رو زیر پوش سفيدش شکمش رو خاروند و همون طوری خواب الود رفت سمت دیوار. بابا اتاق از اون وره، این رو با خنده گفتم. بابا همون طوری خمار سرتکون داد و دستش رو٬ رو دیوار کشید. من و آرام گيج نگاهش کردیم که کولر رو خاموش کرد و پشتش رو کرد خواب رفت سمت اتاق خواب. و همون طوری خمار با چشمای گرد شده گفتم: حرفی برای گفتن ندارم. آرامم بهت زده گفت: با همون دهن باز رفتم سمت اتاقم و ارامم دنبالم اومد در رو اروم باز کرد…بدون روشن کردن برق لباسامون رو عوض کردیم. معين خواب بود و ملافه از روش کنار رفته بود…
. ملافه رو روش کشيدم و آرامم بالشتش رو زیر سرش هول داد. رخت خوابامون رو پهن کردیم و پتو گل بافت و نرم و کوچولوم رو برداشتم. خيلی گوگولی و نرم بود! حتی تابستونم از خيرش نمی گذشتم. روم انداختم و گوشيم رو چک کردم. کمی با مهراد چت کردم و وسط چت چشمام خمار شد و خوابم برد. طی یک هفته اخير با ارام چند بار رفتم همون سالن نمایش و بازیگرا از جمله ارام و برای نمایش گریم می کردم. کارم رو دوست داشتم هرچيزی که مربوط به رنگ و نقاشی و خلاقيت باشه رو دوست داشتم. چند بار امير رو دیدم٬نمایش داشت. هر نمایش عجيب تر از اون یکی اما پایه ثابت نمایشش کارت بازی بود. هميشه با پاسور حقه ميزد٬نود درصد مهارتش با اون بود.