






دانلود رمان ماهک pdf از مژگان مظفری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان ماهک
ماهک، قربانی بی رحمی های نامادریاش است؛ زنی که می خواهد او را به زور به عقد سیروس درآورد. پدر ماهک اگر چه دلسوز است، اما در نهایت تسلیم فشارهای خانواده می شود. این ازدواج اجباری، روح آزادهٔ ماهک را می فشارد و او را درگیر تنشی عمیق بین فرمانبرداری و طغیان می کند. آیا ماهک راهی برای رهایی خواهد یافت؟ یا سرنوشت او را به کام تاریکی خواهد کشاند؟
قسمتی از متن رمان ماهک
اما نمی دانست در چه بخشی مشغول به کار است. ماهک هنگامی که تزریق سرم بیمارش به پایان رسید در کنار فریما قرار گرفت گفت: اصلا فکرش را نمی کردم که اقای تابنده قبول کند. فریما: چرا قبول نکند،خوشگلی مثل تو بر سرش منّت گذشته و با او هم کلام شده. ماهک: برو بابا تو هم که هر چی می شود به پای سر و ظاهر من میگذاری. او حتا موقع حرف زدن، به جای نگاه کردن به من به میز جلویش نگاه می کرد. فریما: بی سلیقه. ماهک: دخترت را پیش کی گذاشتی خانم با سلیقه؟ فریما:امروز بردمش پیش مامانم. به خدا تا مجردی راحتی، تا این جا هستم مدام دلشور دارم که یک موقع اتفاقی برایش نفتد. ماهک: مطمئن باش مادرت و مادر شوهرت بهتر از تو از او مراقبت می کنند.
فریما: میدانم اما دلم میخواست سعید اجازه میداد که او را مهد می گذاشتم. ماهک: با این که در این زمین تجربه ی ندارم، اما مطمئنم مهد جای مناسبی برای بچه نیست مگر این که مجبور باشی. با آمدن مریض جدید به اورژانس حرف های آن ها خاتمه یافت. بیمار کودک یک ساله بود که یک تیکه سیب در گلویش گیر کرده بود. البته طوری نبود که او را خفه کند اما اذیتش میکرد. مادر و پدرش حسابی ترسیده بودند. بلافاصله دکتر تابند را که دکتر داخلی اورژانس بود را پیج کردند، تا آمدن دکتر ماهک دستکش به دست کرد و بچه را دمر و آرام انگشتش را داخل گلوی بچه فرو برد.
حالت تهوع به او دست داد و شروع کرد به استفراغ کرد که باعث شد تیکه ی سیب هم از گلوی او خرج شود و تازه شروع کرد به گریه کردن. مادر بچه از ماهک تشکر کرد و گفت: باور کنید از بس انگشت توی گلوش کردم تمام گلوش زخم شده، ولی تکه ی سیب خرج نشد که نشد. ماهک:باور کنید من هم به این کار وارد نیستم، چون وظیفه و شغل من چیز دیگری است، این کار را از مادر بزرگم یاد گرفتم. با آمدن دکتر اطفال و داخلی، ماهک از تخت فاصله گرفت، دکتر بر دیگر با دیدن ماهک از خود بی خود شد، هر طور که بود زهرش را حفظ کرد و به جای این که از پدر و مادر کودک بپرسد از ماهک توضیح خواست. مشکل چیست؟