






دانلود رمان دریاب مرا که شکسته ام pdf از اقلیما
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان دریاب مرا که شکسته ام
همه داستان ازدواج سرور با سیاوش، آن مرد سی سال بزرگتر، را فقط برای پول می دانستند. ولی کسی از خیانت های او در سایه آن زندگی اشرافی باخبر نبود. با مرگ مرموز سیاوش و بازگشت اتابک، پسرخوانده اش، سرور ناچار می شود با گذشته اش روبرو شود. اما این تنها آغاز ماجراست… راز بزرگی در شرف افشاست؛ رازی که هویت واقعی همه را زیر سؤال می برد.
قسمتی از متن رمان دریاب مرا که شکسته ام
سپهر خواست یک دستی بزند، برای همین سرش را به سمت سرور چرخاند و او را با فامیلی خودش صدا زد: به شما هم تسلیت میگم خانم رستگار. خان دایی طبق عادتی که دوران جوانی داشت، سیبیل شورونش را با لب بالا، بالا فرستاد و گارد گرفت: سرور جان دختر و امانت ماست، درسته که همسرش و نور چشم ما فوت کرده اما سرور تا هر زمان ی که بخواد روی چشم ما جا داره. سرور لبخندی به او زد. او تنها کسی بود که میان این قوم کم ی عطوفت سرش میشد. سپهر آب دهانش را قورت داد. معذب شد اما خودش را نباخت: حق با شماست، تسلیت میگم خانم فرخنده.
سرور می دانست یکی از اخلاق های بد سپهر این بود که دوست نداشت کسی از او و جملاتش ایراد بگیرد و احتمالا همین حرف کوچک و بدون منظور خان دایی، روی اعصابش رفته باشد. در دلش به او خندید و در ظاهر تنها لبخند زد. دقایقی بعد از رفتن سپهر، اتابک پیدایش شد. سمت دیگر بیتا نشست و دستش را برای بیتا باز کرد. بیتا سریع دست سرور را رها کرد و در آغوش اتابک خزید. خانم بزرگ برای این که توجه ها را جلب کند، حتی به خودش زحمت نداد که از هنجره اش کار بکشد، تنها عصایش را بر زمین کوباند. هنگامی که چشمهای زوم شده روی خودش را دید، با رضایت از اتابک پرسید: عروس میگه وصیت نامه رو چهلم می خونن، تو تا کی ایرانی؟
اتابک لبخندی به چهره خواب آلود بیتا زد. تا چهلم باشم احتمالا. خانم بزرگ سر تکان داد. رو به سرور کرد و بی تعارف گفت: اون خدابی امرز احتمالا هرچی داشته رو زده به اسم بچه هاش، به جز یک هشتمی که حق رسمی تو به عنوان همسر دوم متوفیست. بعد از اون برنامه ات چیه عروس؟ سرور متعحب چشم درشت کرد. مردمک هایش گستاخانه به سمت اتابک چرخیدند. انتظار داشت او را مشتاق ادامه بحث ببیند اما او تنها در سکوت، تماشاچی بود. مانند همیشه خان دایی سینه اش را سپر کرد: این چه حرفیه میزنی خواهر من؟ خدابیامرز شوهرش بوده سرور الان از هممون ناراحت تره. نیشخند سرور نامحسوس بود. او ناراحت بود؟ او همان لحظه که دکتر اعلام کرد سیاوش سکته ی قلبی کرده است، سوری در سر برپا کرد.