






دانلود رمان زمان معکوس pdf از مدیا خجسته
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، هیجانی
خلاصه رمان زمان معکوس
اِرِن سال ها پس از مرگ تلخ گلبهار، گرفتار جست و جویی بی پایان برای حقیقت می شود. او همه چیز و همه کس را بی اهمیت می بیند تا روزی که در گوشه ای از جهان با بهارک ناصری مواجه می شود؛ زنی که به طرزی باور نکردنی همانند همسرش است. این دیدار رازهای بزرگی را آشکار می کند و نشان می دهد زندگی هیچ گاه آن قدر ساده نبوده است.
قسمتی از متن رمان زمان معکوس
صدای گاز بلند و گوش خراش موتوری باعث می شود به سرعت سر برگردانم. موتور غول پیکر و سیاه رنگ با سرعتی که کم و کمتر می شود به سمتم می آید و درست کنارِدر توقف می کند .قلبم بی وقفه شروع به کوبیدن می کند و مردمک چشمانم گشاد می شود. کاسکت مشکی رنگی که روی سرش است اجازه نمی دهد چهره اش را ببینم و فقط در قسمت شیشه ای و دودی مقابل چشمش تصویر خودم منعکس می شود. نگهبان از پشت سرم می آید و به عربی و بلند ازش می پرسد چرا توقف کرده. من همانطور شوکه و مسخ شده همانجا رو به رویش ایستاده ام و او هم به طرز عجیبی در سکوت و بی حرکت به من خیره است. نگهبان از کنارم می گذرد و به سمتش می رود. در لحظه ی آخر دست در جیبش فرو میبرد و چیزی بیرون می کشد .بعد از پرت کردنش به سمتم، قبل از رسیدن نگهبان با فشردن گاز در چشم به هم زدنی از مقابلمان می گذرد.
کارت در هوا تیز و سریع به پرواز در می آید و درست مقابل پایم روی زمین می افتد .چشمان ترسیده و باز مانده با وحشتم، آرام پایین می رود و روی آس پیکی که در میانه ی کارت می درخشد خیره می ماند. نگهبان و چند مرد دیگر سریع جلو می آیند و حالم را می پرسند .حتی نمی توانم جوابشان را بدهم. حس میکنم تمام اندام های حسی بدنم را از دست دادم ام. با آخرین توانم زانوهایم را خم میکنم و کارت را از میان علف های کوتاه مقابل پایم برمی دارم. انگشتانم میلرزند. مردمک چشمانم هم. آسِ پیک مثل خنجری در چشمانم فرو می رود و از میان انگشتان بی حسم دوباره کنار پایم می افتد و پاهایم تا می خورند .دیگر حال خودم را نمی فهمم و در لحظه ی آخر دست نگهبان است که مرا میان زمین و هوا می گیرد.
جمله های نگران نگهبان دیگری که با بی سیم چیزهایی می گوید را می شنوم. اما نگاهم هنوز به آن کارت لعنتی ست و صدایی دور اما آشنا از پستوی ذهنم فریاد می زند: میدونی معنی ِآسِ پیک چیه؟ با زدن این دکمه هم میتونی جلوی در ورودی اصلی رو ببینی. البته دارم میگم امنیت داخل محوطه ی ویلا رو چند برابر کردم و اصلا نیازی نیست تو ذهنت و درگیر کنی. بچه های پشت دوربین هم حواسشون به همه ی ورودی های اصلی هست. نگاهم به مانیتور کوچکی که روی میز کارم قرار گرفته است و خودم را سفت و محکم در آغوش گرفته ام. بصیر سکوت می کند و نگران نگاهم می کند. به چشم دیده که از دیروز چطور مردم و دوباره زنده شدم. اینکه حتی لقمه ای غذا از گلویم پایین نرفته و یک ثانیه هم چشم روی هم نگذاشته ام. جلو می آید و دو طرف بازویم را در دست می گیرد. به من نگاه کن! چشم ترسیده ام را به نگاه حامی و گرمش می دوزم.