
دانلود رمان در آغوش آتش pdf از مریم روح پرور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، هیجانی
خلاصه رمان در آغوش آتش
آهیر با سن کَمِش بزرگه محله است.. در شب عروسیش، عروسش مرجان رو میدزدن و توی پارک روبروی خونه اش، جلوی چشم آهیر میکشنش.. آهیر توی محل میمونه تا دلیل کشته شدن مرجان و قاتل اونو پیدا کنه.. آهیر که یه اسم کُردیه به معنای آتش، در ظاهر آهنگری میکنه ولی کسی از شغل اصلیش خبر نداره.. حالا پروا خبرنگارِ سرتقیه که به تازگی همسایه آهیر شده و توی هر سوراخی سرک میکشه.. پروا از قضا دل آهیر رو برده ولی به آهیر شک داره و..
قسمتی از متن رمان در آغوش آتش
مجید به باغ نگاه کرد و گفت: این همه جا چرا این جا قرار گذاشته؟! همان موقع تلفنش زنگ خورد و غرید: کیا دهنمو گا…داداش تنها نری تو این پسره مشکل داره. رد کن، انتظار داشت الان با ما بیاد احمق! آتش گوشی را روشن کرد و با مبین تماس گرفت، بوق دوم مبین سریع جواب داد: جلوی همین باغه…باشه تماس قطع شد و مجید غرید: آتش اسلحه اش را بیرون آورد همان جور که چکش. چرا باید شب تو باغ قرار بذاره؟
اسلحه را زیر لباسش در کمر شلوارش جا داد و گفت: کمتر غر بزن. در باغ باز شد، پسری به هر دو نگاه کرد…تا اشاره نکردم کاری نکن. در را کاملاً باز کرد گفت: بیاین تو مجید ابرو در هم کشید و آتش جلو رفت مجید به دنبالش رفت کنار پسر ایستاد و گفت: بیان تو نه، بفرما تو، از این چیزا بگو دهنت عادت کنه از کنارش گذشت و پسر نیش خند زد در را بست، آتش که مرد بسیار تیزی بود چشم ریز کرد به اطراف نگاه کرد، سر جایش ایستاد و مجید هم ایستاد گفت: با بالا رفتن دست آتش مجید ساکت شد و همان موقع…هیش
چی شده داداش چرا… آتش دست زیر لباسش برد سریع اسلحه را بیرون کشید. اما به یک باره از در و دیوار درخت آدم بود که سمتشان هجوم برد، مجید خشکش زد و اتش نیشخند زد بلند گفت: که خودتو پنهون کنی آدماتو بفرستی جلو میدونم بچه ی بهادری اما نمی دونستم انقدر بزدلی مجید دندان روی هم فشرد و صدای مبین از دور شنیده شد: پسری جلو رفت و آتش خنده ای کرد و اسلحه را مثل آدم اسلحه هاتون تحویل بدین. چرخاند و تهش را سمتش گرفت گفت: اسلحه هم میدیم، می خوام بدونم می خوای چه غلطی کنی مجید…