






دانلود رمان مهربانگ pdf از بنفشه موحد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی
خلاصه رمان مهربانگ
کیاشا رادمان… مردی که مدتهاست به دور از خانواده و حواشیشان آن سر شهر زندگی مجردی برای خودش ترتیب داده است
با قتل برادرش بر سر ناموس،دوباره بازمیگردد مردی کینه ای و انتقام جو که هدفش تنها خواهر بیگناه قاتل است…روژان اخوان
مهربانگ….فریاد عشق…
قسمتی از متن رمان مهربانگ
کمی گوشی را از گوشش فاصله میدهد. با لبخند به خاطره که با ترس نگاهش میکرد میکند. حتی از آن فاصله زیاد گوشی با گوشش هم میتوانست به راحتی صدای فریادهای ایوب را بشنود. چرا نگفتی زودتر به فکر چاره باشیم برای این ندونم کاری تو و خواهرت ؟… دوران دوباره گوشی به گوشش می چسباند: اهان… راه چاره تون چی بود اونوقت؟!…. انشاالله که قتل نبوده باشه… ایوب مشت تسبیح پیچ شده اش را محکم روی میز ناهار خوری میکوبد
معلومه که انتخابم سقط بود… روژان خودش بچه س … بچه میخواد چیکار… اصلا کو شوهر که بخوایم بچه بندازیم بهش… دوباره حرفمون تو محل میپیچه… تازه تازه داشت اوضاع رو به راه میشدا….. دوران کلافه نفس تیزی می کشد و فرمان زیر انگشتانش مچاله میشود… _حاجی… هر چی گفتی هم من هم روژان گفتیم چشم… تو این مورد دیگه ناموسا نه من کوتاه میام نه روژان… کیاشا فهمیده روژان حامله ست… از لحاظ حقوقی بخواد ازمون شکایت کنه… میتونه…. ایوب کلافه لب میزند _گ… دوران با لبخند دستی به چانه اش می کشد و به خاطره چشمک میزند حالا … یا هرچی…. مهم اینه روژان پیدا بشه…. ایوب با توپ پر کلاف حرف را گم میکند
پیدا میشه پس چی… باید پیدا بشه. دوران با شیطنت می خندد اگه پیدا نشه که با نوهت میان استقبال … میدونی که بخواد میتونه قایم کنه زنشو…. ازدواج مجددم که کاری نداره… دو تا شاهد ببره و جواب سونوگرافی… یه خطبه میخونه و تمام….. ایوب از حرص در حال منفجر شدن بود. پس حاشا به غیرت تو که برادرشی… دوران ابرو بالا انداخته از تعجب تکخندی میکند حاشا به غیرت من حاجى ؟!… طلاق زن باردار طرف و به زور ازش گرفتی…. اومده زنشو برده بعد حاشا به غیرت من ؟؟؟!! اتفاقا میخوام تو تنها چیزی که دخالت نکنم همین قضیه باشه… کلا تو این داستان…. همه ی انگشتای اتهام طرف ماس… من که دیگه حوصله ی به شکایت و شکایت بازی جدید با کیاشا رو ندارم.