
دانلود رمان راه سبز pdf از مریم پیروند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان راه سبز
شیوا دختری که برای درس خوندن از جنوب به تهران اومده و چندوقتی رو مهمون خونهی عمهاش شده… عمهای که با سن کمش با مرد بزرگتر و پولدارتر از خودش ازدواج کرده که یه پسر بزرگ هم داره…. آرتا و شیوا دشمن های خونی همهان تا جایی که شیوا به خاطر گندی که بالا میاره مجبور میشه از آرتا کمک بگیره… آرتایی که دنبال یه فرصت برای چزوندن شیواس….
قسمتی از متن رمان راه سبز
مغزم از پردازش حرفش، سریع هنگ کرد و بیحرکت و یخ زده، به جویین د استرسی گوشه ی لبش خیره موندم… انگار ا ِتن خودشم با گف ین حرف به کمی زمان نیاز داشت، تا دوباره از خستگ ِی این بار سنگین، آروم بشه… دستاش یهویی دستام رو گرفتن و منو بیجون و صامت، با چشمایی که هنوزم شوکه بودن، به طرف خودش کشید. تمام جوارحم تحت تاثیر هنگی مغزم قرار داشتن، حتی دستام که وقتی لمسش رو حس کردن، بدون واکنشی بیحرکت ایستادن… این من نبودم… منی که تا این حد از یه حرف کوچیکش، مات و بیاراده شدم… نه انقباض داشتم، نه سردی…
در عوض گرمای شدیدی تنم رو پر کرده بود و این گرما به پشت گوش هام و گونه هام هم سرایت کرد. احساس کردم میلیون ها پروانه دارن تو شکمم پرواز میکنن… یه ناهماهنگی عجیب و غریب، مثل قلقک شد یهویی… –نمیخوای چیزی بگی؟ برای چی باید از حرف آرتا این همه احسا ِس مختلف تو تنم شکل بگیره؟ آیا زمان هنوز موفق نشده درسمو خوب بهم آموزش بده، یا من تو یادگیریش زیادی کودن بودم؟ ماجرای امید چطوری به این سادگی فراموشم شده که دارم به رقص نگاه آرتا رنگ میبازم؟ این همون احتمالیه که من ازش وحشت داشتم. احتمالی که بخاطرش سعی کردم زندگیم رو از خونه ی عمه جدا کنم…
دلیلش بیشتر ساده از همه ترسم از دم بود که حسی بهم میگفت داره مقابل آرتا هم کم میاره و کم آورد.. متاسفانه کم آورد… اینجا خودم و محک زدم که چقدر ناشیانه در مقابل یه حرف کوچیک وا دادم…. قفل شدم و از همه مهمتر راضی و خشنود… لعنت به من… خیلی آنی و قبل از اینکه به حرف قلبم گوش بدم، خودمو کنار کشیدم. –شیوا… صدا زدن آرومش، نفسم رو تنگ کرد… باید فرار کنم… نه از آرتا… از د ِل خودم که داره پشت سر هم به زندگی و سرنوشتم ُگه میزنه… –حداقل یه حرفی بزن بفهمم نظرت چیه… ما با هم دوست بودیم، با هم آشنایی داریم… چیزی نیست که بخوایم تازه شروعش کنیم. روم نیست نگاهش کنم…