
دانلود رمان دیو و دلبر pdf از MH Novel
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اربابی، بزرگسال
خلاصه رمان دیو و دلبر
تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن ۱۵سالگی با خان روستا ازدواج میکنه در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه…
قسمتی از متن رمان دیو و دلبر
صبح روز بعد ساعت هشت بیدار شدم، اولش یادم نبود که دیگه مدرسه ای در کار نیست، میخواستم برم لباس بپوشم که تازه یادم اومد. پوفی کشیدم. رفتم دستشویی دست و صورتمو شستم و اومدم بیرون. موهامو جلوی آیینه شونه زدم. بهواد مثل خرس خوابیده بود. یکی از پیراهن های حاملگی که خریده بودم و تازگیا اندازم شده بود، تنم کردم. گوشی مو برداشتم و از اتاق زدم بیرون. حالا که من نمیرم مدرسه، میتونم زنگ بزنم و واسه نیلو کرم بریزم، چطوره؟ راه افتادم سمت اتاق یاسمین و همزمان شماره نیلو رو گرفتم. رفتم تو اتاق کامل.
نیلو با صدا خواب آلودی جواب داد: – هان؟ اخم کردم. – هان چیه؟ بگو جون دلم تا یه جیغ نزدم بپری هوا مکثی کرد و گفت: – دیوونه شدی؟ – آره – یه روزم که نخواستیم بریم مدرسه باید با صدای نحس تو بیدار شیم با صدای نسبتا بلندی گفتم: – نری مدرسه؟ چی چیو نری گوسفند؟ – مدرسه بدون تو دلگیره نیشم باز شد. – خر شدم – از اول بودی – نکبت.. خب عصری جمع کن بیا اینجا منم تنهام – ای به چشم! حالا میذاری بخوابم؟ – گمشو بای قطع کردم. نگاهی به عروسک های یاسمین انداختم. تختش.. کاغذ دیواری ها..
همه چیز ماهرانه طوری انتخاب شده بود که یاسمینم وقتی اینجاست کلی آرامش داشته باشه، اما من که قطعا دلم نمیاد شبا تنها بذارمش اینجا. تا دو سالگیش پیش خودم می خوابونمش. تپش قلب گرفتم. شکممو با دستام نوازش کردم و گفتم: – یاس مامان؟ پس کی میای عشق من.. دیگه دارم روز شماری میکنم واسه اومدنت لباسای کوچولوشو از کمدش کشیدم بیرون و بوسیدم. – اینارو قراره تو بپوشی ها کوچولوی مامان.. بابا بهوادت حساسه ولی اصلا توجه نکن، من همین که یه کوچولو بزرگ شدی دامن کوتاه بهت می پوشونم تا وقتی داری تو کوچه بازی میکنی دل همه پسرا رو ببری..