
دانلود رمان 1411 pdf از گیسو خزان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، مافیایی، معمایی
خلاصه رمان 1411
من برای پول کار نمیکنم! برای هیجان تغییر، برای هدفی والا تر میجنگم. میخواهم سیستم فاسدی را که به شما قدرت می دهد درهم بشکنم. شما که با سوء استفاده از نام خانواده هر جنایتی مرتکب می شوید و کسی جرئت مقابله ندارد…من معتاد عدالت شده ام و افشای ماهیت پلید شما، تنها داروی آرامبخش من است. حتی اگر قیمتش جانم باشد!
قسمتی از متن رمان 1411
ولی بعد از چند ساعت که فقط یه نفر برای آوردن غذا و بردن سینی قبلی پایین اومد و بدون حرف رفت. فهمیدم که توهماتم زیادی فانتزی و احمقانه بوده و من…ناچارم به زندگی تو این اتاق نمور که یک سوم اتاق خودمم نمی شد.. عادت کنم! تا ساعت سه صبح از هر راهی که تونستم خودم و سرگرم کردم. حوصله حرف زدن با بهنود و نداشتم و فقط یکی دو تا از پیام هاش و جواب دادم و بهش فهموندم حالم خوبه و وضعیت فعلاً نرماله یه تماسم با مامان اینا گرفتم و با آوردن بهونه خواب و خستگی و سردرد زود قطع کردم..
خداروشکر…می دونستن که اگه سردرد بگیرم فقط می خوابم و دلم نمی خواد هیچ صدایی بشنوم. واسه همین تا اسم سردرد و می آوردم دیگه پاپیچم نمی شدن و این برای منی که تا سه ماه آینده باید خانواده ام و می پیچوندم یه پوئن مثبت محسوب می شد. ساعت سه که دیگه مطمئن شدم…وقت خوابشونه و هیچ کس قرار نیست تا صبح پاش و این پایین بذاره بلند شدم تا کارم و انجام بدم. تنها جایی که میتونستم ازش استفاده کنم اون پنجره کوچیک و باریک نزدیک سقف اتاق بود…
که انگار فقط کارایی یه کم رد و بدل کردن هوا رو داشت و نمی دونستم از اونور به کجا راه داره ولی تا جایی که تو میدون دیدم بود می تونستم چند تا درخت و تشخیص بدم پس به کارم می اومد و باید از همون استفاده می کرد. اما سقف خيلي بلندتر از سقف های معمولی بود و دستم بهش نمی رسید و از اونجایی که اتاقم حتی صندلی هم نداشت… مجبور شدم یکی از چمدونام و بذارم زیر پا تا بالاخره تونستم به زور پنجره رو باز کنم کارم که این جا تموم شد رفتم سراغ حيوونا…