
دانلود رمان دخترک pdf از نرگس صرافیان طوفان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان دخترک
چرا باید نگران این باشم که منظور مرا بد برداشت کند؟ چرا باید بترسم از این که ظاهر ساده ی من قلب مخفی شده در شلوارش را به تپش بیندازد؟ من یک زنم نه جنس دوم نه یک موجود تابع نه یک ضعیفه نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی. من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم؛ بی آنکه دیگری را بیازارم.
قسمتی از متن رمان دخترک
راست میگفت تا زور بالا سرم نبود ممکن نبود به حرفشون گوش بدم اونم نه زور هرکسی، نه حرف هر کسی اول شادی حالا هم طاها…تنها افراد زندگی من…خانواده من دلم می خواست بعد سال ها این بارم به حرف بقیه گوش بدم و کاری رو انجام بدم که یکی دیگه میگفت شاید اینبار تغییری ایجاد میشد شاید اینبار خالص میشدم از شر این عذاب حدود ساعت هشت شب بود و هوا تاریک شده بود. طاها بخاطر کاری که براش پیش اومده بود امروز زودتر رفت از شرکت منم چون صبح با اون اومده بودم امروز ماشین نداشتم. با اینکه تاکید زیادی کرده بود روی اینکه آژانس بگیرم و برم خونه ولی دلم میخواست کمی راه برم.
حدود یه ربعی از بیرون اومدنم از شرکت می گذشت افکارم حول دادخواست طلاقی بود که می خواستم بدم و اتفاقاتی که ممکن بود بیفته اصلا نمیتونستم حدس بزنم که عکس العمل داوود چه خواهد بود فقط میدونستم طوفانی به پا میکنه که خاکش تو چشم هممون میره بیشتر از همه هم من. با اینکه طاها میگفت که دیگه نباید ازش بترسم دست خودم نبود. شاید همه حسا تو وجودم مرده باشه ولی حس ترسی که نسبت به اون داشتم هیچ وقت از بین نمی رفت. شایدم فقط ترس نباشه…حس نفرت پر رنگ تر از هر چیز دیگه ای بود…متنفر بودم از این آدم…آدمم نه یه حیوون پست فطرت کسی که همه زندگیمو نابود کرد…آرزوهامو گرفت…رویاهامو گرفت…حس زندگی رو ازم گرفت
هیچی ازم نذاشت…هیچی….دیگه چی میخواد ازم نمیدونم مگه چیزی هم مونده که بخواد بگیره؟ صدای بوق ماشینی منو از فکر و خیال آورد بیرون اهمیت ندادم باخودم گفتم حتما از اون پسرای خیابونی که میخواد تیکه بندازه و به خیال خام خودش منو سوار ماشینش کنه تا امشبو خوش باشه. بوق هاش کلافم کرده بود خواستم برگردم و با عصبانیت سرش داد بزنم که صداش اومد. متین: آوا خانم با تعجب از بودنش نگاش کردم. متین:حواستون کجاست؟ این همه دارم بوق میزنم. نزدیک ماشینش شدم و خودمو کمی خم کردم تا از شیشه باز ماشینش بتونم ببینمش. سلام فکر کردم مزاحمه…متین:سلام پس ببخشید من نباید اینجوری صداتون میکردم جایی میرین؟ دارم میرم خونه