






دانلود رمان ابله pdf از فئودور داستایوفسکی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: اجتماعی
خلاصه رمان ابله
شاهزاده میشکین، همچون آینه ای بیعیب، زشتی های جامعه روسیهی قرن نوزدهم را نشان می دهد. بازگشت او از سوئیس به وطن، مواجهه ای دردناک با دنیایی است که صداقت را حماقت می پندارد. در میان دو عشق متضاد یکی آتشین و ویرانگر (ناستازیا) و دیگری معصوم اما سطحی (آگلایا) میشکین به نماد تضادهای اخلاقی تبدیل میشود. داستایفسکی با این رمان اثبات میکند که گاهی “ابله” ترین شخصیتها، عمیق ترین حقیقت ها را می بینند.
قسمتی از متن رمان ابله
راهرو ناگهان مملو از جمعیت پرهیاهوئی گردید. در سالین چنین احساس میشد که عده کثیری داخل خانه شده اند و جمعیت کثیر دیگری نیز عقب آن ها هستند فریادها و صداهای گوناگون بهم مخلوط شده بود و از آنجا که در ورودی باز مانده بود، حتی در پله ها نیز صدا شنیده میشد. در مقابل این هجوم غیر مترقبه همه از فرط تعجب یکدیگر نگاه می کردند. گانیا باشتاب خود را بداخل سالن انداخت ولی قبل از او عده کثیری داخل تالار شده بودند . ناگهان صدائی بگوش شاهزاده آشنا آمد که چنین طنین افکند : آه ! این خائن آمد! سلام گانیای رذل و پست فطرت ! صدای دیگری سخن اولی را تایید کرد و گفت: درست است خودش است!
برای شاهزاده جای شک باقی نماند که صدای اول صدای روگوژین و صدای دومی صدای لبدف بود گانیا در آستانه سالن همچنان مبهوت ایستاده و حتی اقدامی برای جلوگیری کردن از ورود آنان با طاق نمیکرد . و بدین طریق ده تا دوازده نفر پشت سرهم بعد از روگوژین وارد اطاق شدند. این جمعیت مخلوط نه تنها از انواع واقسام اشخاص تشکیل شده بود بلكه هيچيك از آنها رعایت احترام و ادب را نمی کردند. اغلب آنان پالتو به تن و کلاهبر سرداشتند و اگر چه هیچکدام از آنان کاملا مست نبودند با این وصف موهای همه ژولیده بود گفتی لازم است که یکدیگر تنه بزنند زیرا هیچ کدام تنها حرکت نمیکرد و همه باتفاق پیش میرفتند.
روگوژین خودش که در رأس دسته حرکت میکرد با احتیاط پیش می آمد. او قیافه ای دزم و خشمناک داشت و هویدا بود که نقشه ای دارد و دیگران برای كمك بوی در انجام این نقشه همراه او آمده اند. علاوه برلیدف زالیوزف نیز شناخته می شد. او هم مانند لبدف خودش را در راهرو افکنده و قیافه چاقوکشی را بخود گرفته بود. در نزدیکی او دو یا سه تن اشخاص دیگر که ظاهراً پس تاجر بودند جلب توجه میکردند. مرد دیگری لباسی شبیه به لباس نظام بتن داشت و عقب او مردشکم گنده ای مشاهده میشد که لاینقطع می خندید. عقب او مرد هیولائی که اندامی فربه و قدی بارتفاع یکمتر و نود داشت و معلوم بود بزور مشت هایش اعتماد کامل دارد جلو میرفت يك دانشجوی پزشکی و يك لهستانی کوتاه قد که قیافه ای مؤدب داشت نیز در میان آن ها دیده میشد بر روی پله ها دو خانم که جرأت داخل شدن نداشتند دیده می شدند که با نگاههای اضطراب آمیزی را هرو را نگاه می کنند.