






دانلود رمان جدال پر تمنا pdf از هما پور اصفهانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، کلکلی
خلاصه رمان جدال پر تمنا
ویولت که با فرهنگ فرانسوی بزرگ شده، برای آراد (پسر متعصب خانواده ای مذهبی) مثل یک کابوس است! هر بار که همدیگر را می بینند، آتش جنگ بینشان شعله ور می شود. اما این جر و بحث های پرحرارت کم کم رنگ دیگری به خود می گیرد. در حالی که ویولت با ارگل (خواهر آراد) رابطه ای صمیمی دارد، رابطه اش با آراد به بازی خطرناکی تبدیل می شود که هیچ کدام نمی دانند چگونه باید تمامش کنند. آیا این دو می توانند بپذیرند که گاهی نفرت و عشق تنها یک قدم از هم فاصله دارند؟
قسمتی از متن رمان جدال پر تمنا
نگار هم ادامه داد: همینو بگو! عجب زمونه ای شده ها گشته گشته خواهر پسرو پیدا کرده شروع کرده به دلبری …. بدت نیاد آراگلا ولی بدم می یاد از این دخترا…آراگل با یکی از اون لبخندهای مخصوص خودش وقتی می خواست موعظه کنه گفت: بچه ها! غیبت؟ نگار که کلا تو چیز پرت کردن تبحر داشت اینبار خودکارشو پرت کرد سمت آراگل و گفت دروغ میگم مگه؟ ول کن خدا وکیلی… نه خوب شاید حق با شما باشه… منم اول همینطور فکر می کردم به خصوص با خوش خدمتی های بیش از اندازه سارا اما وقتی از نزدیک با خونواده اش هم آشنا شدم دیدم از همه لحاظ به هم می خوریم … هم مذهبى… هم سطح خونواده ها … هم عقاید … کلا همه چی جور بود خودش هم که ماشالله هم خوشگل و هم خانوم آراد دیگه چی میخواد؟ دلش هم بخواد. نگار شونه بالا انداخت و گفت: علف باید به دهن بزی شیرین بیاد …..
چیزی که مهمه اینه که آراد مشکوک می زنه…کنجکاو نگاش کردم… بحث برام جالب شد… با خنده گفت: آراد اصولا همیشه از زیر بار خواستگاری اومدن در می رفت یا اینکه به سختی قبول می کرد و بعد از اینکه می یومد یه عیبی می ذاشت روی دختر مردم و کلک کار رو میکند. ولی اینبار… سریع گفتم: ولی اینبار چی؟ اینبار تا بهش گفتیم کیس مورد نظر کیه خیلی هم خوشحال شد و قبول کرد. نگار چشماشو گرد کرد و گفت: نگوووو داداشت اصلا به سارا نگاه هم نمی کنه… من دیدم! خب داداشم حیا داره…تو دلم گفتم: آره … هیشکی هم نه و آراد…ولی به جاش به زبونم اومد: راستی آراد عروسی رو چی کار کرد. آراگل که انگار تازه یادش افتاده بود چپ چپ نگام کرد و گفت: هیچی مجبور شد بره به دست کت شلوار بخره …
بعدم دیر رسید به عروسی حرفی نزد…بمیرم براش از بس آقاست. آررررره خیلی!!!! واسه همین ماشین منو داغون کرد دیگه…ولی دیگه قضیه رامین و ماشین رو برای نگار تعریف کرده بودم …. چون از روی رفتارای دوستای رامین که مدام سر کلاس یه جور خاصی به من نگاه میکردن و راجع به کتک خوردن رامین حرف می زدن منم گفتم بهش که به وقت فکر ناجور نکنه آراگل گفت: شک کرده بود…بابا به خدا دارم میگم کار اون نبوده حتی اون روز که بدون ماشین اومدی … یادته که صورتت زخمی بود … بعدش رفتیم خونه ما… خب؟ شبش که اومد خونه منو کشید توی اتاقش گفت برای چی ماشین نداری؟ منم جریان رو براش تعریف کردم … حسابی رفت توی فکر … بعدش پرسید صورتت چی شده … من بازم براش تعریف کردم … باورش نمی شد…