
دانلود رمان توکیو pdf از حدیث پورحسن و فاطمه یوسفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: جنایی، معمایی
خلاصه رمان توکیو
آدمها معمولاً دلخوشیای به ریاضی ندارند، ولی بیشترشان رابطهٔ صفر و اعداد را میشناسند. او در زندگی من همچون صفر بود! وقتی در وجودم ضرب شد، سرآغاز پایانم شد. در چنین حالتی، فرقی ندارد بزرگ باشی یا کوچک؛ وقتی در صفر ضرب شوی، تمامیت فرو میپاشد و قصری که با رنج ساختهای، خشت خشت ویران میشود، بیآنکه توانی برای بازسازی داشته باشی …
قسمتی از متن رمان توکیو
توی مسیر خروجی معبد، چندباری شن و سنگ داخل دمپایی انگشتیام رفت و مجبور شدم چند دقیقه بایستم و شنها رو بیرون بندازم. به محض گذشتن از کوچههای سرسبز پر از دست فروش و رسیدن به شهر نفس عمیقی کشیدم و عرقهای پیشونیام رو با پشت دست پاک کردم. با نگاه خیرهی دختر بچهای سریع یاد وضعیت چهرهام افتادم و دستم رو جلوی صورتم گرفتم. پشت لباس کاربنی رنگم رو پایین تر کشیدم و اطراف خیابون رو دید زدم؛ با دیدن یک تلفن عمومی نفس عمیقی کشیدم و کاغذی که توی دستم مچاله شده بود رو دوباره نگاهی بهش انداختم. دیگه وقتش بود این بازی کثیف بیهویتی رو تموم کنم.
با عجله وارد کیوسک زرد رنگ تلفن شدم با دیدن جای سکه آهی کشیدم اما با یادآوردی پول خردهای تو جیبم ذوق زده به دنبالش گشتم. سکهی یک وون رو وارد تلفن کردم و با شماره تماس گرفتم. با هر بوق آدرنالین خونم بالا میرفت و صدای ضربان قلبم توی کیوسک تلفن میپیچید. -سلام شما با رستوران سوشی خونه تماس گرفتید سفارشتون رو لطفاً بفرمایید. متعجب تلفن رو از جلوی دهنم دورتر نگه داشتم و باز به شمارهی توی کاغذ خیره موندم مطمئن بودم شماره رو درست گرفتم چند تا نفس عمیق کشیدم و به انگلیسی گفتم. -من… من با مأمور ترنر… یعنی شماره… با استرس تلفن رو با دست چپم نگه داشتم و اعداد شماره نشان ترنر رو خوندم.
-خب ۴۵۲۶۷۸۹… صدای دختر پشت تلفن باز پیچید. -خب یه پک سوشی سبزیجات، یک پک دارگون رول و واسابی… کم کم از شدت استرس داشت گریهام میگرفت و لحجه نامفهوم و جملات چرت و پرت دختره کمی عصبیم کرد. پر بغض گفتم: من غذا نمیخوام… خندهای کرد و گفت: حال امید چه طوره؟ با شنیدن کلمهی امید سریع امید به چهرهی غم زدهام برگشت و ذوق زده جملهی نسبتاً طولانی توی کاغذ خوندم. -امید حالش خوبه و با چتر زرد میاد دیدنت… صدای بوق ممتد حاکی از قطع شدن تلفن توی گوشم پیچید. پوف بلندی کشیدم و تلفن رو محکم سرجاش کوبیدم، با حرص و جیغ از کیوسک تلفن بیرون اومدم و زیرلب فحشی بهش دادم. -یعنی چی که تلفن رو قطع کرد؟ …