خلاصه کتاب:
گاهی يه اسم، يه عكس، يه آهنگ، میتونه پرتت كنه به ناشناختهترين جای ذهنت. جايی كه حالا آرامگاه صدها «خاطرهی خاموش» شده. خاطراتی كه بدون هياهو، يادآور روزای خاص زندگی هستن و براي بيدار شدن، فقط به يه تلنگر كوچيك احتياج دارن. يه تلنگر كوچيك كه میتونه حاصلش حلقه زدن اشك توی چشم يا افتادن لبخند روی لب باشه. يه وقتا كه اتفاقی اين خاطرهها بيدار میشن…
خلاصه کتاب:
نهال، باوری عمیق به سنتها دارد... تا وقتی که ازدواج با کیهان، او را در هزارتوی نقشهای جنسیتی گرفتار میکند. عشق؟ اطاعت؟ یا اسارت؟ خیانت، تنها آخرین حلقه از زنجیرهای است که هر دو میبافند. اما آیا شما جواب را میدانید؟ آیا خائن، همیشه همان کسی است که گناهکار به نظر میرسد؟ ...
خلاصه کتاب:
کهزاد فخار، مردی با چهرهای دوستداشتنی و شخصیتی مرموز که در هر جمعی مانند ستارهای میدرخشد. شبی تاریک، به اجبار دوستانش قدم به مهمانی میگذارد که هیچ تصوری از میزبان آن ندارد. در آنجا با زنی مرموز آشنا میشود و رابطهای پرکشش بین آنها شکل میگیرد، اما او نمیداند که این آشنایی سرنوشتاش را برای همیشه تغییر خواهد داد و ...
خلاصه کتاب:
همه چیز بوی خون به خود گرفته بود. عطر گندیده ی قتل پس از سال ها در مشام حوا بیدار شده و انگشت اتهام، سایه ی عشق را خط میزد. همه چیز برایش گنگ بود، او دیوانه نبود؛ مطمئن بود حقیقت را تنها خود میداند و بر او انگ دیوانگی چسبانده اند. میخواستند او را مجنون جلوه دهند تا از گناه خود بکاهند، اما چه کسی می دانست. واقعیت چیست؟
خلاصه کتاب:
سرگرد ماهر سازمان نیروی انتظامی، با یک تصادف غیرعمد میمیرد؛ البته این چیزیست که بقیه از آن خبر دارند، در حالی که مسئله پیچیدهتر است! سرگرد مُردهی دیروز، تبدیل به رئیس باند امروز شده است که هدفی مهم دارد اما…سخني از نویسنده: این رمان، داستان زندگی هایی پر از پیچیدگی و گره هاییست که سخت باز می شوند. صبور باشید، تک به تک گره ها تا پایان رمان باز خواهند شد...
خلاصه کتاب:
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ ...آناشید یعنی دختر آتش و خورشید...
خلاصه کتاب:
سایه داستان عشق یک دختر ۲۲ ساله به حامد مرد ۴۰ ساله ای رو روایت میکنه، سایه عاشق و دلباخته ی دوست پدرشه ... برای رهایی از این عشق با نوید دوست میشه، دست روزگار نوید و حامد رو مقابل هم قرار میده...سایه طی یک اتفاقی مجبور به اعتراف عشقش میشه، اما حامد رو از دست میده، خبر ها به گوش پدرش میرسه، سایه در اثر یک تصادف به کمای یک ماهه میره...و داستان از این جا به بعد هیجانی تر میشه
خلاصه کتاب:
شیوا دختر زیبا و شیطونی هست که از قضا چشم خلافکار جذابی به اسم شهرام دنبالشه اما اون به هیچ قیمتی حاضر نیست با این خلافکار وارد رابطه بشه تا اینکه....تا اینکه مادر مجرد شیوا ازدواج میکنه و اون همراه مادرش به خونه ی جدید شوهر مادرش نقل مکان میکنه و اونجاست که در کمال ناباوری متوجه میشه شهرام، همون خلافکار جذاب سمج، پسر شوهر مادرش هست!! پسری که هر شب به اتاق شیوا میره و وادارش میکنه باهاش ....
خلاصه کتاب:
دلی و ارسلان باهم رفتن پاساژ و چون دلارای اون روز سرو و ضعش خوب نبود یکی از بوتیک دارا تحقیرش کرد و خواست از بوتیک بیرونش کنه که ارسلان جنجالی به پا کرد که پای حراست و پلیس باز شد.
خلاصه کتاب:
تنهایی، آدم را به موجودی دیگر تبدیل میکند. تنها بودن در ذهن، از تنها بودن در جهان سختتر است. در این زندگی: یا در خود میمیری، یا بر زانوهایت قیام میکنی و میجنگی... پونه را ببین: زندگیاش نبردی بیامان بود، دختری که میخواست در سکوتِ تنهایی قدم بردارد، اما یونس مانعی شد در مسیرِ بادهایش....
خلاصه کتاب:
برای تاج گذاری زاده شدم، اما انتخاب من نبود! من را نشد درک، من بودم و اندیشه های آتشینم، این شد گناهم! داور فریاد زد و حکم را نوشت: "یاغی است!" و تاج از سر من به زمین خورد... آه، آن تاج دروغین بود، الماسهایش شیشه و من هرگز لیاقتِ این افسونِ سلطنت را نداشتم.
خلاصه کتاب:
میران محمدی پسری سختگیر و متعصب نسبت به جنس مونث...زخم خورده از اتفاقات گذشته زندگی...در به در راهی برای رسیدن به آرامش.. برای زدن زخم مشابه خودش تو قلب باعث و بانی پریشونیش.. بعد از تلاش برای پیدا کردن شخص مورد نظر.. دخترش و پیدا می کنه.. میشه سوژه زندگیش.. دختری که باید تقاص مادرش و پس بده.. دختری ساده و سر به زیر که مناسب ترین گزینه اس برای سیبل هدف شدن...
خلاصه کتاب:
دلـربــا دختر فقیریه ڪه توے پرورشگاه بزرگ شده… دنبال ڪار میگرده ولی هیچڪس به یه دختر هجده ساله ڪه هیچ وقت تا حالا ڪار نڪرده و مدرڪی نداره ڪار نمیده.. یه روز دوست دوران بچگیشو ڪه دزده رو میبینه و از اونجا ماجرا شروع میشه...
خلاصه کتاب:
همزمان با شروع کارورزی آلا میثاقی در بیمارستان، رازی قدیمی در خانواده فاش میشود. رازی که آنها را به زادگاهشان باز میگرداند؛ جایی که افسانه های حاتم سلطان زاده هنوز زنده است...
خلاصه کتاب:
اکنون، زنی میانسال با دو فرزند، به گذشته مینگرد؛ به روزهایی که دختری شور انگیز بود و عاشق چشمان آبی راننده مینی بوس محله. تمام اشعار فروغ را برایش زمزمه میکرد، اما تقدیر طرحی دیگر در انداخت. این روایت تلخ و شیرین زنی است که میان رویاهای جوانی و واقعیت مادری در نوسان است، و هنوز گاهی بوی آن عشق قدیمی را در نسیم مییابد.
خلاصه کتاب:
رها فکر میکند سکوت، تنها راه نجات خانوادهاش است. او آزارهای شوهر خواهر را تحمل میکند و با تغییر خانه، امید به فراموشی دارد. اما زندگی بازیگر بیرحمی است؛ عشقی یک طرفه، او را در تلهای جدید میاندازد. داستان زنی که بین حفظ آبرو و نجات خودش گیر کرده است. آیا شجاعت فریاد زدن را پیدا میکند؟
خلاصه کتاب:
کیارش عادل فکر میکرد بازگشت به ایران، شروع یک زندگی جدید است؛ اما اشتباه میکرد! او برای ساختن امپراتوری خود برگشته، اما دشمنی قدیمی و کینهتوز، هر لحظه کمین کرده است. دختری که هیچ چیز را فراموش نکرده، حالا نوبت انتقامش رسیده. کیارش در حالی که اسرار تاریک گذشته را پنهان میکند، درگیر عشقی میشود که میتواند نابودش کند... قبل از آنکه بفهمد تیر خلاص از کجا شلیک خواهد شد!
خلاصه کتاب:
من برای پول کار نمیکنم! برای هیجان تغییر، برای هدفی والا تر میجنگم. میخواهم سیستم فاسدی را که به شما قدرت می دهد درهم بشکنم. شما که با سوء استفاده از نام خانواده هر جنایتی مرتکب می شوید و کسی جرئت مقابله ندارد...من معتاد عدالت شده ام و افشای ماهیت پلید شما، تنها داروی آرامبخش من است. حتی اگر قیمتش جانم باشد!
خلاصه کتاب:
عشق ممنوعه در سایه سنتها...آهار، دختری ۲۰ ساله که به ناچار بیوه شده، برای فرار از ازدواج تحمیلی با مردی همسن پدرش، به تنها پناهگاه ممکن پناه میبرد: اتاق اردوان پاشانسب، برادر شوهر فقیدش. اردوان، مردی سرکش و عاصی که دو سال قبل به دلیل احساسات ممنوعه نسبت به آهار از ایران گریخته بود. حالا بازگشت او و پناه آوردن دختر چشمسبز به اتاقش، جرقهای میزند که هیچکدام انتظارش را نداشتند...
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.