
دانلود رمان علالا pdf از فاطمه میر شفیعی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان علالا
سپهر و لیلی، دو نفری که روزی یک خانواده بودند، اکنون در دنیاهای متفاوتی زندگی میکنند. اما وقتی رمان لیلی به دست سپهر میرسد، او متوجه میشود که هیچ چیز تصادفی نیست…
قسمتی از متن رمان علالا
خواست مثل خواهرم باشم…گفت کاش، کاش جای مادرم رفته بودم. هق هقش سکوت خانه را شکست و من نگران حال ناخوشش بودم. کمتر اشک را، ضعف را، میان این دختر دیده بودم. مامان با همان ظاهری که همیشه ناجی شب های بی پایان من بود آمد و کاری را که از توان من خارج بود انجام داد. هلما را میان حصارش گرفت و اجازه داد هر چه قدر که میخواهد ببارد. صبح روی تخت نشسته بود و همان گونه که به گوشه ای زل زده بود اشک هایش روی صورتش غلت میخوردند. به سمتش رفتم. اشکهایش حسابی کلافه ام میکرد و هیچ راه چاره ای برای بند آمدنشان نداشتم.
یه موضوع دیگم هست! نمیگی بهم؟ بغض میان گلویش را رها کرد و حالا به پهنای صورتش اشک می ریخت. من داشتم تلاش میکردم دوسش داشته باشم… نه زیاد ولی، داشتم تلاشمو میکردم. اون اولین نفری بود که دستمو گرفت، که… که حصارم کرد، موهامو نوازش کرد. ولی واسه این که با این کاراش راه نیومدم ولم کرد میفهمی؟ من هیچ معنی خاصی براش نداشتم؛ ولی با این حال دست منو گرفت منو حصار کرد… بدون لحظه ای مکث گریه میکرد و جملات را ادا میکرد. او دختر بود به هوای نوازشی ساده، محبتی بی منت! و او پسر بود به دنبال…
کلافگی ای که به من حجوم آورده بود بی حد و مرز بود، این احساس و این غم برای او و سن او زود بود و چه بد بود که حرف به گوشش نمیرفت. هر چه از او میخواستم که آرام باشد فایده ای نداشت. دستی مابین موهایم کشیدمو مادرم را سراغش فرستادم، کم سنگ صبور منو دردهایم بود حالا باید کاری که از دست من برنمیآمد هم انجام میداد. به سمت دفتر به راه افتادم، هنوز نرسیده بودم که اعلان های پیاپی گوشی تلفنم، توجهم را جلب کرد. یک پست که محتوایش تماما بر علیه نشریه بود و پست های دیگری که با همان محتوا گذاشته شده بودن و صفحه ی رسمی ما، روی تمام آن ها منشن شده بود.