
دانلود رمان پسر بهشت pdf از م_قربانپور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، افسانه ای، فانتزی
خلاصه رمان پسر بهشت
نولان پسر چهارده ساله ای که بدون اطلاع از نفرینی که درونش هست وارد رابطه ی عاشقانه با میکا دختری که همه خیال میکند او را خواهر خود میداند میشود.. نفرینی عجیب که سرنوشت تمام انسان ها را تغییر میدهد..
قسمتی از متن رمان پسر بهشت
در حالی که مستخدمین چمدان و کیف او را از کالسکه بیرون می آوردند نولان و ماروین در کنار یکدیگر بسوی قصر قدم میزدند. ماروین این یارو هری ویلسون با مزاحمتاش نذاشته من نفس راحتی بکشم. لبخند میزند… همونی که براش زیادی کرده؟ آره…هری ویلسون معاون ارشد لرد کابن بود او مدام سر راه ماروین برای تأسیس یتیم خانه سنگ انداخت و آخرین باری که نولان پرسید چرا اینکار را میکند ماروین جواب داده بود چون زیادی خودشو بزرگ کرده…
از همان موقع نام این شخص برایشان دست مایه ی شوخی بود. نولان فکر کردم پادشاه اونو خلع مقام کرده… حكم خلع مقام هنوز بهش نرسیده… به زودی کارش تمومه. در حالی که نگهبانان ورودی قصر بسویشان سر خم کرده بودند از در وارد شدند و پا به تالار عظیمی که توسط ستون های مرمرین هجده متری افراشته شده بود .گذاشتند هنوز چند قدمی برنداشته بودند که صدای نرم و مشتاق سامیکا را شنیدند. سامیکا: داداش! از آن طرف تالار بسوی برادرش می دوید، لباس را درآورده و یک چیز درست و حسابی به تن داشت.
دایه اش موهای رهایش را پشت سرش جمع کرده و سنجاق زده بود ولی آنطور که سرخوش و بی پروا دوید همه اش را خراب کرد. ایرادی نداشت همه ی اعضای خانواده عادت کرده بودند او را اینطور ببینند ماروین آغوشش را به روی او باز کرد و پس از در بر گرفتنش او را در بغل بلند کرد گونه و پشت چشم خواهرش را بوسید و در حالی که پس از دیدن سامیکا دیگر اصلا خسته بنظر نمی رسید گفت: ماروین از ماه پیش که دیدمت چقدر خوشگل تر شدی!