






دانلود رمان گیسو کمند جلد اول pdf از نگین حبیبی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان گیسو کمند
در میانه داستان فاش می شود که کمند در واقع مأمور سه جانبه است و باند کالیفرنیا هم بخشی از یک عملیات بزرگتر بینالمللی است. دان هم هویتی کاملاً متفاوت دارد، او یک مأمور مخفی است که در حال بررسی باند تهران است. این دو مجبور میشوند با هم همکاری کنند تا یک توطئه جهانی را خنثی کنند.
قسمتی از متن رمان گیسو کمند
سرمو تکون دادم…رفت کنار…صداهای مبهمی از داخل خونه میومد…یارو چپ چپ نگاهمون میکرد…انگار چی دیده! آخر طاقت نیاورد و جلوتر از ما راه افتاد…حتما میخواست احتیاط کنه که تو دردسر نیوفتن…خدایی منم تاحالا اینکارو نکرده بودم…فقط چون میدونستم مادام پشتمه استرسم کم بود…رفتیم جلوتر و از پله ها بالا رفتیم…الان صدای آهنگ واضح به گوش میرسید…تعداد جمعیت زیاد بود…درو باز کرد و وارد شدیم…آدم های داخل سرگرم کارای خودشون بودن…کسی توجهی به ورودمون نداشت…فضا تقریبا تاریک بودو فقط نورهای رنگی که روی پیست بود و فضارو روشن کرده بود…سپیده و سولماز تقریبا بهم چسیبده بودن!
بین اونا من کمتر از همشون استرس داشتم…با گیجی به اطرافم زل زدم…الان باید چیکار کنم؟ مرد اشاره به ته راهرو کرد…بازم با گیجی نگاهش کردم که با کلافگی گفت: آهایی گفتم و حرکت کردم…دو قدم بیشتر نرفته بودم که دیدم سولماز و سپیده همراهم نیستن…برگشتم که دیدم به پیست زل زدن…اوف! تو فکر چی هستن! رفتم سمتشونو گفتم: بیاین بریم. سولماز؛ کمند…تو برو…هر سه باهم بریم سه میشه…ولی من باهات میام. سولماز رفت سمتی صندلیا… حرصی بهش نگاهی انداختم…راحت طلب! اه اه…با سپیده رفتیم اتاق ته راهرو…هر چی نزدیک تر میشدیم صداهای موزیک کمتر میشد…و حرکات و رفتارهای نامتعارف زیادتر…
اما من از اینجور چیزا توی کالیفرنیا زیاد دیده بودم…زیاد برام مهم نبود…این سپیده بود که تعجب کرده بود…در اتاق آخرو باز کردم که هیع!سپیده سریع بستش و دستشو روی قلبش گذاشت… چی شده؟ اوف!چه بی تربیت…حمید؟ ما فقط ماموریمو معذور! واسه کثیف کاریات نیومدیم! کنه… سپیده نزدیکم شد و با ترس دستمو گرفت…من موندم این میترسه چرا اومده دنبال این کارا؟حمید یکی از بسته هارو در آورد و بوش کشید…دست به سینه رومو برگردوندم… بالاخره دست کشید و گفت: وایسین پولو بیارم… رفت بیرون… بی توجه به حرفش دنبالش راه افتادم…نگاهی بهم انداختو پوفی کشید و وارد اتاقی شد…رو به سپیده گفتم:
برو دنبال سولماز. باید بریم. سری تکون داد و سریع رفت.. حمید اومد و بسته ی پولو انداخت تو کیفم و در همون حال گفت…
در میانه داستان فاش می شود که کمند در واقع مأمور سه جانبه است و باند کالیفرنیا هم بخشی از یک عملیات بزرگتر بینالمللی است. دان هم هویتی کاملاً متفاوت دارد، او یک مأمور مخفی است که در حال بررسی باند تهران است. این دو مجبور میشوند با هم همکاری کنند تا یک توطئه جهانی را خنثی کنند.