خلاصه کتاب:
مرگ بو دارد بوی سیاهی بوی تعفن مرگ تنوع داشت دردناک سهل یا سخت، مرگ می توانست مار پیتون باشد به دور قربانی یا پیله باشد به دور من لابلای اما یک نوع مرگ هست که از همه درد ناک تر بود. مرگی که به دست هم خونت باشد طناب دار که بیشتر به عقب کشیده شد.
خلاصه کتاب:
از روی تخت به زمین پرت شدم و کمرم تیر می کشد! یک وزه خصوصی مظلومم را در دستش گرفت و فشرد! آهی عمیق می کشم. عجوزه خانم چه طور دلش آمد؟! مامان دمپایی را به صورتش کوبید، دنبالش کرد و حالا... حالا چه شنیدم؟! هنوز مهلت نفس کشیدن هم به من نداده و می خواهد زنم بدهد؟! سمت اتاق می روم و می گویم...
خلاصه کتاب:
نفس که همچنان هاج و واج وسط اتاق ایستاده بود بالاخره به خودش جرئت حرف زدن می دهد: من... من اول می خواستم تشکر کنم که نجاتم دادید و اینکه... بدجور در گل مانده بود و از طرفی صدای درونش مدام سرزنشش می کرد. جان می دهد تا ادامه ی حرفش را بزند: من جایی و ندارم که برم!
خلاصه کتاب:
زندگی ملودی، دختر یکی یک دانه خانواده آذرفر، همیشه پر از شیطنت های کودکانه و مهربانی های بی پایان بود. اما با ورود استاد معراج رادمنش به دانشگاه، همه چیز تغییر می کند. ملودی درگیر عشقی پرهیجان و رازهایی از گذشته می شود که آینده اش را به چالش می کشد و عشق را برایش به رؤیایی دوردست بدل می سازد.
خلاصه کتاب:
من نقره هستم. او عاشق طلا، خواهرم بود. با مرگ طلا، من هویت او را دزدیدم تا با معشوقم باشم. سال ها در یک زندگی پرزرق و برق، اما تهی از عشق، محو شدم. تا اینکه یک فرصت دوباره، ساعتی که زمان را بر می گرداند. حالا می توانم گذشته را اصلاح کنم؟
خلاصه کتاب:
اگه بپرسی عجیب ترین چیزی که دیدم چی بوده، بدون فکر میگم: خودم! تصور کن با یه رمان واقعی تونستم محل زندگیِ خوناشام هارو پیدا کنم، جلوشون بایستم و دقیقاً همون روزی که قرار بود منم به خوناشام تبدیل شم، کشته بشم و راهی دنیای جادو به نام «سقر» بشم. الآن اینجام رو به روی پادشاهی جهنمی و مغرور که با لبخندِ زیرکانهش دلش می خواد اسیرانشو برگردونه. سوال اینه: اگه بمونم چی میشه؟ اگه برگردم و دیگه نمانم چی؟ یا اصلاً اگه ما عاشق بشیم؛ من قاتل، اون مقتول؟!
خلاصه کتاب:
چهار سال پیش، بعد از رفتن ساره، چند نفر از همکلاسی هایش تنها در عرض یک ماه از دانشگاه اخراج شدند. امروز، همان افراد در مشاغل کلیدی حضور دارند...اما ناگهان سرنوشت همه شان در یک هفته با بحران های کاری غیر قابل توضیح گره می خورد. درست در همین زمان، دعوتی اسرارآمیز آن ها را به محلی می کشاند که آخرین خاطره مشترکشان پیش از اخراج رقم خورده بود. هیچ یک نمیدانند چه کسی آن ها را به آنجا فراخوانده، اما شرط ادامه ماجرا روشن است: حضور فردی که باید جمع را کامل کند. آن فرد کسی نیست جز "ساره طریقت"، دختری که بعد از ترک دانشگاه برای همیشه ناپدید شده بود.
خلاصه کتاب:
داستان، حکایت ممنوعه ایست از سروش و هنگامه. هنگامه برای مدتی کوتاه در خانهی خالهاش پناه می گیرد، اما همان شبی که خانواده در مهمانی اند، سروش به او تعرض می کند. با اینکه خودش نامزد دارد، باز هم هنگامه را مجبور میسازد تا زیر سایه یک عقد موقت، سرنوشتی تلخ را تجربه کند...
خلاصه کتاب:
ویلای ته باغ، خوش منظر و باشکوه بود. سارینا خسته از تعلل او مچ دستش را گرفت و راه افتاد: وایستادی استخاره میگیری ستون؟! گمشو بریم دیگه! ... هزار بار پرسیدی منم گفتم آقاجان یه مهمونی ساده هست، اینقدر سناریوی مخوف و خرکي نچین! به دنبال او کشیده میشد و مسیر سنگ فرش طویل را طی می کردند.
خلاصه کتاب:
رقصنده ی درد داستان دختری به نام آیه است که مانند هزاران دختر این سرزمین در نوجوانی با یک اتفاق تباه شدن را تجربه کرد و مسکوت ماند. او ناخواسته وارد بازی ای می شود سراسر از دروغ، ورق بر می گردد و حال او زنی است در آستانه عاشقی...و آیا مادران این سرزمین به پسران خود آموخته اند زن را دوست بدار همانگونه که هست ؟
خلاصه کتاب:
لحظه ای که او را دیدم، بی اختیار خاطره ای زنده شد؛ روزی که سر تصمیمم با مامان بارها و بارها کشمکش داشتیم. مادری که همواره مخالف رفتنم بود و دیگران را واسطه می کرد تا مرا به ماندن راضی کند. اما من، راه نجات را تنها در رفتن یافته بودم... و اکنون این صحنه، همچون انعکاسی از آن روز پیش رویم ایستاده است.
خلاصه کتاب:
داستان رعنا، دختر ساده و رویا باف شهرستانی، از زمانی آغاز می شود که به تهران می رود تا رویاهایش را دنبال کند. اما دل بستگی عاشقانه، او را از تحصیل باز می دارد و برخلاف خواسته خانوادهاش با کامران ازدواج می کند. ازدواجی که بهایش برای کامران طرد شدن از خانواده است. تا اینکه با بارداری ناخواسته رعنا و رفتن کامران، زندگی رنگ دیگری به خود می گیرد...
خلاصه کتاب:
زندگی برفین از اول روی خط باریک خلاف و قانون پیش رفته. همون بچگی یاد گرفت چطور دزدی کنه، چطور زنده بمونه. بعد از آزادی از زندان، به امید کمک به خانواده، وارد معامله ای میشه که سرنوشتش رو رقم میزنه. اما محموله مواد از دستش میره و حالا هر قدمش بوی خون میده. برفین می دونه یا باید تا آخر بجنگه…یا برای همیشه سقوط کنه.
خلاصه کتاب:
ماجرا دربارهی دختریه که گذشته دشواری پشت سر گذاشته و زندگیش پر از افت و خیز بوده. سرنوشت، او و عشقش رو از هم جدا می کنه، اما بعد از گذشت سال ها دوباره روبهروی هم قرار می گیرن. پسر اما انگار تمام اون روزها و عشق رو فراموش کرده؛ او وجود معشوق رو نمی پذیره... اما چرا این طور شده؟
خلاصه کتاب:
قصه از جایی شروع میشه که نیلو دختری ساده نیست و تغییرات غیر عادی ای رو تجربه می کنه. در همین زمان، سموئل قدم به زندگیش می ذاره تا نقش محافظش رو ایفا کنه...
خلاصه کتاب:
گرهِ کور سرنوشت، راه زندگی دختری را بست و او را به سوی گودالی کشاند؛ گودالی که شب به شب بیشتر در آغوشش می گرفت. تنها آرامشش، دود کردن شب ها بود؛ دودی که در مه شب محو میشد. اما سرنوشت بی رحم، آرام نخ هایی تازه را به هم بافت؛ نخی از جنس باروت، و دیگری از جنس جرقه…جرقهای که بی خبر، آتش را به باروت می سپرد و راهش را به سمت دختری گره خورده با تراژدی عشق میبست.
خلاصه کتاب:
گلبهار خانزاده، زنی با صلابت و نفوذ، آماده پیوند با فرهاد، فرزند نماینده شهر است. درست در همین هنگام، مزارع خان همسایه به دست تودهای ها شعله ور می شود. پیوند خواهر گلبهار با آن جریان، بهانه ای می شود تا فرخ، فرزند انتقام خواه خان همسایه، راهی تازه به زندگی گلبهار بیابد...
خلاصه کتاب:
هاوكينز وقتی مغازه رو تو یه مکان دور افتاده دید، شک داشت، اما نمی تونست انکار کنه که به نوع انرژی خاص رو از اونجا احساس نمیکنه. اما خب اشکالی نداره به کم فقط نگاه میکنم. هاوکینز که شخصیتی داره که فکر میکنه اگر خوبه، پس واقعا خوبه اگه نه پس بیخیال بی تردید در چوبی کوچیک رو هل داد و وارد مغازه شد صدای واضح زنگوله ای بهش خوش آمد گفت. هوم... خوش اومدی..
خلاصه کتاب:
در هجده سالگی، میگل مصمم شد تا با ازدواج، گام های بلندتری به سوی آمال خود بردارد. آن پسر، که هیچ نقص ظاهری و مالی در او دیده نمی شد، به نظر برد زندگی می گل می آمد. اما میگل که اهل هیجان بود و طالب تجربه نو، آنگاه که به اتاق پنهانی همسرش چشم دوخت، هراسی به خود راه نداد. حال آنکه این، آغازی بر بازیی بود که به شکلی غریب پیچیده تر می گشت و در نهایت، مهره های بازی دگرگون میشد.
خلاصه کتاب:
هیلا شرافت، مهمانداری ساده که فقط یک روز می خواهد جای دوستش را پر کند. اما در همان پرواز، سرنوشت او با کیامهر معید، تاجر مرموز و بی رحم، گره می خورد. سرقتی بزرگ رخ میدهد و هیلا به عنوان تنها مظنون شناخته می شود. آیا پای دشمنی های پنهان در میان است؟ یا این حادثه آغاز داستانی است که از دل کینه ها، عشقی ناگزیر زاده می شود؟
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.