آخرین رمان های ویژه
خلاصه کتاب:
سامر تقوی دکتر مغز و اعصابه که با دختر عموش سمیره ازدواج کرده و بچه دار نمیشن. سامر، مریم ک یکی از مراجعینشه رو بدونه اینکه ب سمیره بگه رحمشو اجاره میکنه برا بچه دار شدن ...
- نام کتاب: هوو
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: بهاره موسوی
- صفحات: 729
خلاصه کتاب:
سامر پسریه که یه مشکل بزرگ داره ..!!! مشکلی که زندگیش رو مختل کرده !! اون مبتلا به خوابگردی هست ..!!! نساء دختری با روحیه ی شاد، که عاشق پسر داییش سامر شده ..!! ایا سامر میتونه خوابگردیش رو درمان کنه؟ ایا نساء به عشق قدیمیش میرسه؟
- نام کتاب: رگ خواب
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: سارا ماه نو
خلاصه کتاب:
هدی همت کارش با همه دخترای این سرزمین فرق داره، اون یه نصاب داربست حرفه ایه که با پسر عموش یه شرکت ساختمانی دارن به نام داربست همت ! هدی تمام سعیاش رو داره میکنه تا از سایه نحس گذشته ای که مادر و پدرش رو ازش گرفته بیرون بیاد و به گذشته فکر نکنه اما درست زمانی که فکر میکنه از شر این سایه خلاص شده، با یه مهره کوچیک از گذشته مواجه میشه به نام یاکان اعتماد، که در معماری و عمران و ساخت و ساز نه تنها تو کشور، بلکه تو اروپا و آسیا حرف اول رو میزنه و نوری میشه تو تاریکی گذشته ی هدی...
- نام کتاب: مهره اعتماد
- ژانر: عاشقانه، اجتماعی
- نویسنده: مهدیه شرفخانی
- صفحات: 1831
خلاصه کتاب:
موتور سوار غیرتی و و خشنی که سر شرطبندی دست روی دختر ممنوعه ی اوس اسد می ذاره. دختر همسایهی شیطون که خیلی وقته دلش برای آقا مهراب پس ناخلف حاج فیضی پیش نماز مسجد محل رفته اما با برگشتن ورق و قتلی که اوس اسد باعثشه همه چیز بهم می خوره... عشق ممنوعه ی مهراب و ترمه با ورود محمد ابراهیم پسر بزرگ تر حاج فیضی کم رنگ تر میشه چرا که محمد ابراهیم هم مثل برادرش عاشق ترمهس و فرشته ی نجات اوس اسد از اعدام... ولی شب عروسی...
- نام کتاب: این من بی تو
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: حدیثه ورمز
- صفحات: 4014
خلاصه کتاب:
مینو: با سر و صداهایی که یهو اومد برگشتم عقب. خودش بود.... بالاخره افتخار داد و اومد بیرون. دخترایی که تا الان برای دیدنش صبر کرده بودن هجوم بردن سمت ماشینش و اخمام رفت تو هم! احمقانه بود.... پوزخندی به خودم زدم.... من خودمم واسه همین اینجام دیگه! عکس و امضا گرفتن از اقای شمس. بعده نیم ساعت بالخره یکم دور ماشینش خلوت شد و اروم رفتم سمتش.
- نام کتاب: آغوش خالی
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: زهرا قلنده
- صفحات: 3633
خلاصه کتاب:
ارمغان بدیع و یزدان مجد، زن و شوهر بازیگری که با عشق کنار هم برای سوپراستار شدن تلاش میکنند، ولی یک اشتباه یک لغزشِ ارمغان برای رسیدن به شهرت زندگیشان را به سوی پرتگاه سوق میدهد، و عملا فقط هم خانه ی هم هستند، حالا بعد از دوسال که هرکدام به تنهایی در انظارعموم دیده شدند شایعه طلاق آنها آتش به جان ارمغان می اندازد و ...
- نام کتاب: تاریکی شهرت
- ژانر: عاشقانه، هیجانی، رازآلود
- نویسنده: ص مرادی
- صفحات: 2485
خلاصه کتاب:
روشنا بعد از ده سال عاشقی روز عروسیش با آرمین بدون داماد به خونه پدری برمیگرده در اوج غم و ناراحتی متوجه غیبت خواهرش میشه و آه از نهادش بلند میشه. به هم خوردن عروسیش موجب میشه، رازهایی از گذشته برملا شه رازهایی که تاوانش را روشنا با تموم مظلومیت و معصومیتش داده... روشنا با قلبی شکسته شاهد ازدواج خواهرش با عشقش میشه و دلیل این ازدواج هم معماییه که آرمین و روشنا در پی کشف اون راز هستند. رازی که دردی سنگین تر روی دل روشنا و آرمین میذاره تا جایی که روشنا ترک دیار میکنه و آرمین به یک مرد خشن تبدیل میشه و آوار میشه بر سر رویا تا اینکه...
- نام کتاب: شاپرک تنها
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: پروانه قدیمی
- صفحات: 1421
خلاصه کتاب:
ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجهاش رو جلب میکنه؛ طوری که وقتی اونو چند روز بعد کنار خیابون میبینه سوارش میکنه و استارت آشناییش با هاتف زده میشه. اما این آشنایی فقط تا زمانی که..
- نام کتاب: یکاگیر
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: فاطمه محمودی
- صفحات: 1808
خلاصه کتاب:
"اسفندماه هزار و سیصد و نود و هفت_تهران"
_ساعت شش قرار بود خونه باشی و الان ساعت یازده شبه! صدای پر خشمش در تاریکی آشپزخانه باعث شد از جا بپرم و لیوان آب در دستم بلرزد. _این پنج ساعت سرت به چه کثافط کاری بند بود که حتی وقت جواب دادن به گوشیت رو هم نداشتی؟ نگاه خشمگینش زبانم را بند می آورد... بخصوص که حالا چشمانش سرخ شده اش، نمایان گر آن درد لعنتی اش بود. دروغ چرا... ترسیده بودم! صدای بلند ضربان قلبم را به وضوح می شنیدم اما به طرز مسخره ای سعی داشتم خونسردی ام را حفظ کنم و خب... ناموفق بودم. قدمی به سمتش برداشتم و به آرامی پرسیدم: _درد داری؟
- نام کتاب: دارک
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: زهره ابراهیمی
- صفحات: 1339
خلاصه کتاب:
سیگار میان انگشت میانی و اشارهام لهله میزد برای مجدد بوسیدن لبهایم و پک زدن محکم من! نگاهم به رقصنور، دود و عطر و ادکلنهای در هم ادغام شده عادت کرده بود! این چندمین پارتیای بود که میگرفتم؟ نمیدانم! سیگار بین لبهای رژ خورده و درشتم فرستادم و از اعماق وجودم پک زدم و دودش را بیرون فرستادم. -خفه نشی نیلی؟ تنهای که جلو کشیده بودم را عقب فرستادم و پا روی پا انداختم. شلوارک جین و کوتاهم یک وجب پایینتر از زانوهایم بود. بدون نگاه به یاسی در جواب سوالش، سوال پرسیدم: -اون بچه مثبته، همون که بهش میخوره حاجآقا تقبل الله باشه تو پارتی من چیکار میکنه؟
- نام کتاب: نیلوفری برای مرداب
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: مهین عبدی
- صفحات: 617
خلاصه کتاب:
مدوسا...همه فقط میدونن که مدوسا یه خائنِ اغواگر بود، زن زیبایی که نتونست پاک بمونه. اما میدونستی در حقیقت مدوسا بخاطر خیانتِ قول پاک موندنش به آتنا تنبیه نشد. اون تنبیه شد چون توی معبد پاکِ آتنا بهش تجاوز شد؟
- نام کتاب: پگاسوس
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: ماهور ابولفتحی
- صفحات: 1550
خلاصه کتاب:
قرار بی قراری هام شده بود،همون دختر... همون دختره رعیت... همون رخت شور عمارتم، با دو تیله ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد... این ننگ بود،ننگ بود همسر شدن با یه رعیت،هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره،اما اینطور نبود... اون زیبا بود و خواستنی،اما نشدنی بود.. به رو آوردن احساس ام جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود.
- نام کتاب: رعیت ارباب زاده
- ژانر: عاشقانه، ارباب رعیتی
- نویسنده: زهرا خزائی
- صفحات: 1576
خلاصه کتاب:
داستان در مورد دختری به نام مهتابه ، که با پسری به اسم امیر عباس دوست میشن ، امیر عباس چندباری به خواستگاری مهتاب میره ، اما هر بار به دلیل شرایط بد مادیش جواب منفی میشنوه ، تا اینکه شب نامزدی مهتاب با پسر عموش با هم قرار فرار میذارن و فرار میکنن ، اما متأسفانه فردای همون روز خانواده ی مهتاب اونا رو پیدا می کنن و مهتاب و عقد پسر عموش میکنن پسر عمویی که از همون بچگی عاشق مهتاب بوده و اون و بشدت دوست داشته.
- نام کتاب: بی تو
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: فاطمه درخشانی
- صفحات: 1462
خلاصه کتاب:
چهل روز از آن روزِ اول می گذرد...چهل روز پیش را یادت هست ویهان؟! آخ ببخشید، ویهان نه آرش، آرش بودی هان؟درست می گویم؟! چهل روز است که من مدام با خودم تکرار می کنم چرا؟...شاید ندانی اما، بی جوابی برایِ بعضی چرا ها خیلی می تواند کشنده باشد! چهل روز است که من لب از لب باز نکرده ام نه اینکه نتوانم نه! گمان می کنم بعضی وقت ها کلمات بی ارزش می شوند وقتی که به بزرگیِ رنجی که بر شانه هایت سنگینی می کند فکر می کنی!
- نام کتاب: دلقک
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: صبا مرادی
- صفحات: 3151
خلاصه کتاب:
نازلی، تمام خانواده اش وحتی همسر برادرش پزشک هستند او برای ثابت کردن خود به آنها و اینکه رشته مورد علاقه اش (زبان انگلیسی) هم میتواند آینده ی کاری خوبی داشته باشد، با داشتن همسر و دختری ۵ ساله تصمیم به کار میگیرد، به همین منظور در شرکتی به عنوان مترجم استخدام میشود که ..
- نام کتاب: درد داشت لبخندت
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: دل آرا دشت بهشت
- صفحات: 1174
خلاصه کتاب:
همه افرادی که با او نسبت خونی نزدیک داشتند جمع شده بودند خانه شان.صدای همهمه و حرفهایشان تا اتاق خواب هم شنیده میشد. دوست داشت میرفت بیرون و تک تک شان را از خانه بیرون میکرد، اما می دانست با حضور پدری که حرف مردم برایش از هر چیزی مهم تر بود چنین اتفاقی غیر ممکن بود. مادرش طبق معمول همیشه اول در را باز کرد سرش را داخل آورد و در نهایت پرسید: _ اجازه هست بیام تو؟ خنده اش گرفت. سر تکان داد: _شما که تا اینجاش رو اومدی بقیه اش رو هم بیا دیگه. نگران دستهایش را به هم قلاب کرد: _استرس دارم هرانوش بابات تا حالا بیشتر از ده بار سراغتو گرفته. چرا بیرون نمی آیی؟ میخوای سر و صداشُ در بیاری؟
- نام کتاب: بوی موهایت چند
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: آذین بانو
- صفحات: 1616
خلاصه کتاب:
شرط بستیم عاشقم کنه، بدجوری عاشقش شدم. اما درست روز موعود ترکم کرد و بعد از هفت سال برگشت تا انتقام بگیره. گناه من چی بود؟ بیگناهی!
- نام کتاب: آبروی ماه
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: نیلوفر قنبری
- صفحات: 2072
خلاصه کتاب:
درناز دختری مستقل که ابتدای ورودش به محلهای پائین شهر، دشمنیِ گنده لات محل را برای خود میخرد در این بین، عشق قدیمیاش را میبیند....
- نام کتاب: درناز
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: غزاله جعفری
- صفحات: 2513
خلاصه کتاب:
مدیرعامل بزرگترین مجموعهی هتلهای بینالملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمههای سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطهی ممنوعهاش با مهمون ویژهی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و...؟
- نام کتاب: شهر بی یار
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: سحر مرادی
- صفحات: 3208
خلاصه کتاب:
داستان درباره پسریه که با هدف دزدی وارد یه عمارت سوخته می شه ولی تو زیرزمین اونجا به جای گنج یه دختر پیدا می کنه و یادش میاد که قبلا اون و یه جایی دیده! برای همین تصمیم می گیره..
- نام کتاب: زلاتا
- ژانر: عاشقانه، معمایی
- نویسنده: گیسو خزان
- صفحات: 2648