
دانلود رمان ده درجه زیر صفر pdf از عاطفه انصاری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان ده درجه زیر صفر
خسته از صدای سرسام آور موسیقی، ظرف های کثیف را به آشپزخانه بردم. دلم از بالا و پریدنهای مداوم مهمان ها پیچ میخورد. از شیر آب لیوانی پر کردم و بیتوجه و به گرم یا سرد بودنش یکنفس سرکشیدم بلکه حالم را بهتر کند. خوبی؟ به سینک پشت سرم تکیه زدم و چشم بسته برای مرضیه که برخلاف من از این هیاهو لذت میبرد و هر ازگاهی دور از چشم دیگران قری هم به کمرش میداد سر بالا انداختم.
قسمتی از متن رمان ده درجه زیر صفر
چی؟ میگی خاتون گفت امروز وقت امان دادنته بقیه اش رو اول میسپاری به خدا بعد به من نه جواب میدی نه تلخی میکنی نه تندی طرف حساب جایی که میری منم تا وقتی که من بگم بهم اعتماد کن بد نمیبینی. در آغوشم کشید. بی آنکه دلش از هق هق هایم به رحم بیاید از من جدا شد و رو به حسین آقا که از این حضور ناگهانی و اوضاع نابسامان شوکه بود کرد. حلال کن که اینوقت شب کشوندمت دلم راضی نشد با ماشین غریبه بره این دختر دستت امانت…
ما نوکر شما هم هستیم.خاتون امانتتم مثل همه این سالا رو تخم چشم ما جا داره خیالت راحت بشین بریم آبجی. سوار شدم و حسین آقا با خداحافظی از خاتون حرکت کرد. سر چرخاندم و تا وقتی که خاتون در دیدرسم بود نگاهش کردم نگاهش کردم و دیدم زنی که همیشه تکیه گاه محکمم بود چگونه شانه هایش لرزید و اشک چشمهایش را پاک کرد. آن قدر غرق اندوه خودم بودم که نفهمیدم چه زمانی به ترمینال رسیدیم حسین آقا اصرار داشت تا خودش برایم بلیط بگیرد اما خاتون پیش از رسیدن او تاکید کرده بود که هیچکس نباید بفهمد به کجا میروم.
بعد از خداحافظی با حسین آقا برگه ای که خاتون داده بود باز کردم تا بدانم مقصدم کجاست. با دیدن آدرس رعشه به پاهایم افتاد تنها اعتمادی که به خاتون داشتم توانست پاهایم را مجاب به حرکت کند. به سمت گیشه تهیه بلیط رفتم و طبق عادت این سالها با دیدن مرد پشت کانتر شالم را جلوتر کشیدم. سلام آقا، برای تهران بلیط دارید؟ روی صندلی جاگیر شدم و نگاه سرسری به دور و اطرافم انداختم اکثر مسافران چرت نصفه و نیمهای میزدند…