
دانلود رمان بعد از سقوط ما pdf از آنا تاد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال، درام، خارجی
خلاصه رمان بعد از سقوط ما
تسا در آستانه گرفتن مهم ترین تصمیم زندگی اش است، اما هیچ چیز آن طور که انتظار داشت پیش نمی رود. با افشای رازهای خانواده و هاردین، تمام یقین های گذشته اش فرو می ریزد. آیندهای که برای خود و هاردین تصور می کرد، حالا دور از دسترس به نظر می رسد. زندگی تسا دیگر ساده و قابل پیش بینی نیست. نه دوستانش، نه خانوادهاش و نه حتی هاردی، کسی که باید تکیهگاهش باشد دیگر آن هایی نیستند که فکر می کرد. وقتی هاردین حقیقت را از او پنهان می کند، تسا خشمگین می شود.
قسمتی از متن رمان بعد از سقوط ما
وقتی داشتیم با آسانسور می رفتیم بالا هردو ساکت بودیم. من انقد عصبانیم که نمیتونم با هری بحث کنم و اونم انقد از دستم عصبانیه که نمیتونه سرم داد بزنه. اون این خبر رو بهتر از اونی که من انتظار داشتم تحمل کرد ولی اون چطور تونست منو مجبور کنه انتخاب کنم؟ اون میدونه سیاتل چقد برام مهمه و اون انگار براش فرقی نداره اگه من بخاطرش این فرصت رو از دست بدم. این بیشتر از همه داره اذیتم میکنه. اون همیشه بهم میگه نمیتونه ازم دور باشه نمیتونه بدون من زندگی کنه ولی بعدش اون میخواد منو ترک کنه و این عادلانه نیست…اگه اون چیزی رو برداشته باشه
هری شروع کرد به حرف زدن…خستگی رو میشد از تو صدام فهمید. فقط گفتم بسه…من کلیدمو کردم تو قفل و داشتم فکر میکردم الان درو باز کنم ممکنه بابام همون کاری رو که هری گفت داره انجام میده. من اون مرد رو نمیشناسم واقعا این فکر از ذهنم رفت بیرون وقتی وارد خونه شدیم. بدن پدرم رو مبل بود و اون دهنش باز بود و داشت با صدای بلند خریف میکرد. هری بدون اینکه چیزی بگه رفت تو اتاق و من تصمیم گرفتم برم تو آشپزخونه اول. من به یه لیوان آب احتیاج دارم و باید اول فکر کنم درباره ی قدم بعدی که میخوام بردارم. آخرین چیزی که میخوام اینه که با هری دعوا کنم ولی من دیگه خسته شدم از اینکه اون همیشه به خودش فقط فکر میکنه.
میدونم اون خیلی عوض شده و خیلی سعی کرده ولی من خیلی بهش شانس دادم تو این زمانی که ما دور خوردمون چرخیدمو باهم بهم زدیم و دوباره برگشتیم و حتی کاترین از نشا هم اینو بفهمه میلرزه. من نمیدونم چقد دیگه میتونم سرمو بالای آب نگه دارم بخاطر این موج هایی که بخاطر رابطه ی منو هری بوجود اومده. هر دفعه من فکر میکنم دارم از آب میام بیرون ولی دوباره یه مشکل دیگه پیش میاد و کشیده میشم ته آب. بعد از اینکه آبمو خوردم. لیوان رو گذاشتم تو ظرف شویی و رفتم تو اتاق. پدرم هنوز داشت خرپف میکرد. اگه انقد فکرم پراکنده نبود اینو خنده دار می دیدم. هری رو پشتش رو تخت دراز کشیده و دستاشو گذاشته زیر سرش و به سقف خیره شده… من اخراج شدم…اون سکوت رو شکوند