






دانلود رمان حقیقت تلخ pdf از maryam_23
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان حقیقت تلخ
کارآموزی عکاسی حوریه با ایلیا و شاهو، دریچه ای به دنیایی از رازهای خانوادگی می شود. این دختر خجالتی ۱۸ ساله که فکر می کند زندگی ساده ای دارد، به تدریج متوجه ارتباط عجیب بین خودش، ایلیا و امیرحسین می شود. اما چرا کسی حاضر نیست درباره این ارتباط با او صحبت کند؟ و چرا هر بار که به حقیقت نزدیک می شود، با واکنش
قسمتی از متن رمان حقیقت تلخ
چته بابا؟؟ کاریت نداره که … ھمه که مثل اون عرفان ننه مرده نیستن … به خودت بیا…ایلیا خودش رو به در رسوند و مثل ھمیشه بدون در زدن در رو باز کرد … وارد اتاق شد و در رو کامل باز کرد … کنار ایستاد و به حوریه اشاره کرد وارد اتاق بشه…حوریه داخل شد و ایلیا پشت سرش در رو بست … با تعجب به اتاق خالی نگاه کرد! اتاق رو از نظر گذروند اما به جز یه میز و صندلی و یه دست مبل شش نفره و یه قفسه کتاب ھیچی ندید … به یک باره ترس تموم وجودش رو پر کرد …اینم یکیه مثل ھمون عرفان … دایی چرا منو تنھا ول کردی اینجا ؟؟
نگاه ترسونش رو دوخت به ایلیا و خواست حرفی بزنه که ایلیا ھمونطور که خیره به رو به رو بود گفت: آقا شاھو … خانوم یکتا تشریف اوردن ! حوریه نگاه ترسیده ش رو به جایی که ایلیا دوختھ بود چرخوند که متوجه چرخش صندلی چرمی پشت میز شد، صندلی چرخید و شاھو مقابل حوریه قرار گرفت…حوریه با دیدن شاھو آروم شد … نا محسوس نفس حبس شدش رو بیرون فرستاد … اما شاھو با دیدن حوریھپه جا خورد … گیلاس خوش رنگش از دستش لیز خورد و به سرامیک کف اتاق اصابت کرد … با صدای شکستن شیشه حوریه تکونی خورد و با ترس به شاھو که رنگش پریده بود و نگاھش به حوریه خیره مونده بود نگاه کرد …
ایلیا تموم مدت ساکت بود و خونسرد به شاھو و حوریه نگاه می کرد … شاھو چشم از حوریه گرفت و به ایلیا نگاه کرد … انگار زبونش گرفته بود … نمی تونست حرف بزنه … رو به ایلیا اشاره ای به حوریه کرد که ایلیا دست پاچه گفت: ایشون خانوم حوریه یکتا ھستن … برای کارآموزی اومدن اینجا دوره بگذرونن… شاھو حرفش رو خورد … ایلیا که از گذشته ی اون خبر نداشت!! چشماش رو بست تا به خودش مسلط بشه …این ھمھ شباھت؟؟ امکان نداره … معدش رو توی دستش مشت کرد و جام رو کوبید روی اپن … درد معده این روزا امونش رو بریده بود … از آشپزخونه خارج شد و به طرف اتاق خوابش رفت … وارد اتاق شد و کلید برق رو فشرد …