
دانلود رمان تاوان دروغ هایت را بپرداز pdf از khal hara
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، ورزشی، بزرگسال
خلاصه رمان تاوان دروغ هایت را بپرداز
اون لحظه ای که دیدمش، فقط یه چیز توی ذهنم بود؛ باید مال من بشه. من همیشه یاد گرفتم چیزی که می خوامو بگیرم؛ عقب کشیدن هیچ وقت توی خونم نبوده. وقتی شنیدم دوستی داره، عصبانی شدم، ولی این باعث نشد بیخیال بشم. مطمئن بودم آخرش تسلیم من میشه. حتی به رفقام گفتم توی یک ماه دلشو می برم. همه چیز طبق برنامه جلو می رفت، تا اینکه فهمیدم اونم درست مثل من، تا سر حد جنون سر سخته.
قسمتی از متن رمان تاوان دروغ هایت را بپرداز
پسرها بعد از تمرین تصمیم میگیرن یه بازی تمرینی سریع راه بندازن، و این بهم فرصت میده تماشاشون کنم. تماشای بازی ریس. حرف های مربی فاکنر کل تمرین تو سرم می چرخید حتی موقع تبریک گفتن دخترها و وقتی شروع کردیم به تمرینات، تنها چیزی بود که بهش فکر می کردم. میتونی از ریس یه چیزایی یاد بگیری. اگه کلکل من و ریس رو فاکتور بگیریم، حرف مربی درسته. مخصوصاً حالا که دوباره بازیشو میبینم. برای کسی با جثه ریس، سرعت و چابکیش غافلگیر کننده هست و حریفاشو گیج میکنه…به راحتی ازشون رد میشه و با مهارت دور مدافع ها توپ رو می چرخونه. هوش فوتبالیش فوق العاده هست.
هر حرکت حریف رو قبل از اینکه اتفاق بیفته، پیشبینی میکنه، انگار آینده رو میبینه. بازیکنیه که چشمات بهش خیره میمونه. احساسات شخصیم رو کنار بذارم، اون میتونه بهم چیزای زیادی یاد بده. مربی همه فکرایی که بعد از باخت درباره نقاط ضعفم داشتم رو بلند گفت، ولی با انتخابم به عنوان کاپیتان تیم، اعتمادش به منو نشون داد. برای همین می خوام کاری کنم که بهم افتخار کنه. می خوام پیشرفت کنم، بهتر بازی کنم و نشون بدم که انتخابش درست بوده. اگه این یعنی باید با گرگی که تو لباس گوسفند پنهان شده، یعنی ریس، کار کنم…کسی که انگار فقط من میتونم نقابشو ببینم خب، این کارو میکنم.
وقتی بازی تمرینی تموم میشه، آروم میرم داخل ساختمون و بیرون رختکن منتظر ریس میمونم. تیم به صورت گروه های کوچیک و پر سر و صدا میان داخل. چند تا از پسرا با تکون دادن سر یا با لبخندهای فریبنده بهم اشاره میکنن. یکیشون فکر کنم اسمش دولین بود با یه لبخند گشاد و حین دست تکون دادن بهم نزدیک میشه. سلام تایر… هنوز کامل جلوم وانستاده که یه دست تو دیدم ظاهر میشه و از پشت شونهشو هل میده تا راه قلبشو ادامه بده. ریس با اخم میگه…برو گمشو، دولین. نگاهش به پشت سر هم تیمیش خشن و پرخاشگره. دولین حتی برنمی گرده، فقط میخنده و میره داخل رختکن. ریس با نگاهی عصبی دنبالش میکنه، ولی وقتی به سمت من برمیگرده، برق شوخی تو چشماش هم برمی گرده.