
دانلود رمان یک فروردین pdf از هلیا عسگری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، پلیسی
خلاصه رمان یک فروردین
سیاوش، مردی سی و چند ساله و بزرگ شدهی بهزیستی، پلیسی معلق شده از کار و بوکسوری که بعد از سال ها تمرین و مدال های رنگارنگ برای گذران زندگی مجبور به شرکت در مسابقات زیرزمینیست؛در مقابل دخترکی ترانه نام قرار میگیره که در ظاهر هزار تفاوت باهم دارند و در باطن هزاران شباهت…
قسمتی از متن رمان یک فروردین
بدون حرفی به موتور گازی دادم که هینی کشید و پهلوم رو چسبید. تا برسیم نشد که حرف بزنیم، فقط آدرس رو ازش پرسیدم. ایستادم و هر دو پیاده شدیم، کلاه رو در آورد و به دستم داد. مانتوش رو صاف می کرد. سیاوش ممنون بابت این مدت، بابت صبحونه هایی که خوردیم و رسوندن منو کمک بسیاری که توی بازارچه بهم کردی…امیدوارم که بازم بتونیم در کنار هم از این کارا بکنیم. من کاری نکردم، همه کارارو تو کردی…لبخندی زد. مراقب خودت باش. یه کم زندگی رو مثبت تر ببین…
قرار نیست بیافتم بمیرما…زبونت رو گاز بگیر. من فردا میرم موسسه تا پولای نقد رو بشمریم و آمار حساب هارو بگیریم ببینیم چقدر جمع شده. اگه دوست داشتی توام بیا نگاهش کردم، مقنعه اش هنوز دور گردنش بود، موهای بافته شده ی مشکی رنگش روی شونه هاش افتاده بود. آرایشی نداشت، حرف که می زد گاهی چال های رو گونه هاش نمایان میشد. اگر به من بود دلم می خواست این دختر شیرین زبون رو همه جا با خودم ببرم، که ببینمش…
که ازش یاد بگیرم، که نگاهش کنم. اما یه چیزی توی سرم میچرخید که نمیگذاشت بگم من هم میام. شاید دلم برای اون سیاوش کم حرف، سیاوش مرموز، سیاوش تنها تنگ شده بود. فکر نکنم بتونم، این چند روز خیلی از کار افتادم باید خودمو جمع و جور کنم، توام حالا یه روز استراحت میکردی بعد می رفتی دوباره پی کار…لبخندی زد. بلیط دارم، می خوام برم استانبول فردا شب تا بیام یکی دو هفته دیگه اسخبریه استانبول؟ نه چه خبری می خواد باشه؟ با خنده گفت. چال هاش…همینجوری گفتم