






دانلود رمان کفش های غمگین عشق pdf از ر_اعتمادی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان کفش های غمگین عشق
داستان نوری در واقع نمایشی از جامعه ای است که زنان را فقط به خاطر زیبایی شان ارزش گذاری می کند. پسر مغرور دانشگاه (مثلاً رامین) در نهایت همانند بقیا رفتار می کند و نوری را می شکند. کشمکش اصلی؛ نوری باید بین پذیرش این سیستم یا مبارزه با آن انتخاب کند. او تصمیم می گیرد دانشگاه را ترک کند و به دنبال هویت واقعی خود برود، اما خواننده نمی داند آیا موفق می شود یا نه.
قسمتی از متن رمان کفش های غمگین عشق
صدای گریه غم انگیز نوری در خوابگاه دختران پیچیده بود. اما ما دختران خوابگاه به این زاری ها و گریه ها عادت داریم هر وقت دختری در خوابگاه گریه می کند شانه ها را بالا می اندازیم و می گوییم خوب بگذار سبک بشه! و حالا نوری اولین گریه بلند خود را در خوابگاه دختران سر داده بود و من سعی میکردم او را که اسیر احساسات متضاد شده بود آرام کنم. از آن شب به بعد هر وقت به چشمان درشت و سیاه نوری خیره می شدم جادوی غم پنهانی عشق را در عمق آن می دیدم .نوری خاموش بود لب های قشنگش که رنگ گیلاس های قرمز روشن را داشت بسته بود اما چشمانش حرف میزد قصه ها میگفت و گاه چنان در سکوت سکوت سنگین خود فرو میرفت که حرف های مرا نمیفهمید.
در قلب پاک و ساده دخترانه او من رویش جوانه های عشق را حس میکردم آفتاب گرم جنوب ایران جوانه های عشق را در مزرعه دل نوری می پرورانید. نوری بیشتر کتاب می خواند قصه دلدادگی ها و شوریدگی های عشاق را با سماجت مخصوصی در کتاب ها دنبال می کرد وقتی برای دیدن فیلم انتخاب می کرد حتما عاشقانه بود تا باران گریه را بر گونه هایش جاری سازد. او در دست های مخملی و نرمش لاله های سرخ عشق را به آرامی پرورش می داد. بعد از واقعه آنشب من بهتر دیدم که نوری را آزاد بگذارم تا در آرامش خیال با احساس خود خلوت کند. نوری چند روزی ساکت بود با اینکه من گرفتار درسهای فشرده خودم بودم اما در فرصتهای مناسب بهرام و نوری را زیر نظر میگرفتم بهرام هم وضعی مشابه نوری داشت. من گاه از نزدیک و گاه از دور او را می دیدم که آرام و ساکت از کلاس درس مستقیما به خوابگاه خود میرود و در لاک سکوت خود میشیند.
کمتر او را در پاتوق های دانشجویان میدیدم و عجیب اینکه او هیچگونه تلاشی برای نزدیک شدن به نوری هم نمی کرد. گاهی جدایی و دوری آخرین دارویی است که برای عشاق جوان تجویز می شود. آنها برای اینکه آتش گرم و شعله خیز عشق را در قلب های خود خاموش کنند، نا امیدانه به دامن سکوت چنگ میزنند، در خلوت خود فرو میروند، چشمانشان را بروی معبود و معشوق خود میبندند. اما چگونه میتوان چشم دل را بست و دلی را به حصار کشید؟ به عقیده من قلب های جوان و عاشق همیشه در پروازند در خواب و رویا یا در بیداری آنها فانوس بدست در جستجوی آفتاب گرمی بخش عشق جاری هستند و فاصله راه را با بزرگ کردن حجم قلب هایشان پر میکنند. من میدانستم که همه تلاش های نوری و بهرام برای خاموش کردن این حریق تند و سوزان بی نتیجه است. روزهایی بود که منهم از مهران می گریختم خود را به دیوار آهنین تنهایی میبستم اما دل من پیوسته بطرز خیال انگیزی در پرواز بود و افسانه سکوت و فرار مرا نقش بر آب میساخت….