
دانلود رمان خاموشی pdf از مریم پیروند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان خاموشی
امیرحافظ پسری که مجبور میشه با بیوهی برادرش ازدواج کنه در حالیکه خودش کس دیگهای رو دوست داره و با رابطهی پنهانی که با سلما داشته اونو باردار کرده و این موضوع زمانی پیش میاد که امیرحافظ با زنداداش بیوهش ازدواج میکنه و وقتی میفهمه سلما حاملهست بهش اجازه نمیده بچهشو سقط کنه و …
قسمتی از متن رمان خاموشی
تصادف ! هه ! شوهرت آسایش برامون نذاشته. هر دفعه میاد اینجا یه آشوب جدید به پا میکنه. چطور میگی تصادف غیرعمدی بوده مینو خانم ؟ سلما که توی خیابون به حالت عادی باهاش تصادف نکرده ! بخدا که اگه اینجوری بود نمیذاشتم پاش به کلانتری باز شه. اومده اینجا سلما رو اذیت کرده .همینجا ، توی همین خونه. معلوم نبود چه غلطی میخواسته بکنه که سلما از دستش فرار کرده به خیابون پناه برده. کسی که زن داره گ…میخوره بیاد اینجا اذیتش کنه .بشینه سر زندگیش مثل آدم زندگیشو بکنه. مردم که لبا ِس تنش نیستن، یه روز یکی رو میخواد یه روزم نمیخواد حالا هم که میخواد طلاق بگیره بیاد…
ساعد دستش رو گرفتم تا ادامه نده. نمیخواستم بیشتر از این به دل شکسته ی زن مقابل و فرو ریخته ای که جلوی نگاه من و ماهان فرو ریخته بود زخم بزنه. برای مینو متاثر شدم و فهمیدم اون از هیچی اطلاعی نداره. از اومدنه ای یواشکی امیرحافظ پیش من و اصرارش برای برگشتنم و همینطور طلاق دادنش. فهمیدم امیرحافظ هم سرگردون بین من و زن خونه اش مونده و الا حقیقت رو به مینو میگفت که نمیتونه باهاش ادامه بده و با پنهان کاری پا پیش نمیذاشت . بدون اینکه چیز دیگه ای بگه به سمت در رفت. پاهاش انگار زورکی دنبالش کشیده میشدن.
در رو باز کرد و رفت.حتی یادش نبود پشت سرش در رو ببنده . دلمگرفت از قهر و ستیز این زمانهی نامرد که در حق همه بد تا کرد. خیلی بد. ماهان که در رو بست عصبی دکمه های اول لباسش رو باز کرد و گفت: –من نمیفهمم چرا این خونواده نمیخوان دست از سرمون بردارن. هر دفعه یکی میاد آرامشمون رو به هم میریزه. چرا نمیذارن ما هم زندگیمون رو بکنیم. “ما” گفتنش مثل شیرینی پس از تلخی به کامم چسبید. نشست روی مبلی که تا الان جای نشستن مینو بوده. دکمه های اول لباسش باز بودن و سینه ی ستبرش بهم فخر فروشی میکرد. تکیه اش رو به مبل داد و چشم بست و نفس کلافه و خسته اش رو بیرون داد. هر دومون انقدر خسته و بیکشش بودیم که یادمون رفت، قرار بود بریم دکتر.