






دانلود رمان کوچه چهل پیچ pdf از پرستو مهاجر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان کوچه چهل پیچ
شبنم هفده ساله همیشه فکر میکرد زندگی اش کامل است، تا اینکه یک شک بزرگ همه چیز را تغییر می دهد. اما این بیداری، بینایی اش را از او میدزدد. حالا در دنیایی تاریک، او باید رازهایی را کشف کند که قبلاً نمی دید. آیا حقیقتی که او را کور کرد، می تواند نجاتش هم بدهد؟
قسمتی از متن رمان کوچه چهل پیچ
حاج مجتبی با همان اخم که پر پشتی ابروهایش باعث میشد غلیظ تر دیده شود صندلی مخصوصش که در رأس میز قرار داشت را عقب کشید و نشست. بقیه هم یکی یکی روی صندلی های همیشگی نشستند؛ جو سنگینی حاکم شده و همه در سکوت مشغول شام خوردن شدند. گاهی صدای پچ پچی می آمد و گاهی تعارفات مادر جان به عزیزانش برای خوردن غذاهای مورد علاقه شان که تمام روز را برای درست کردن شان زحمت کشیده بود. کار هر پنجشنبه اش همین بود؛ برای بچه ها و نوه هایش چند مدل غذا بپزد با چاشنی عشق. صدای زنگ موبایل گلسا که بلند شد نگاه ها به سمتش چرخید؛ گلسا فقط خیره ی نگاه معنا دار آقاجان گوشی را در دست فشرد.
ببخشید آقاجون مامانم داره زنگ میزنه، حواسم نبود سایلت کنم. آقاجان چانه بالا انداخت و به گوشی اشاره کرد. گلسا چشم گفت و تماس را وصل کرد و کوتاه مختصر جواب بده نگران نشه. توضیح داد مشغول شام خوردن هستند و بعد تماس می گیرد. حاج مجتبی امیر را خطاب قرار داده بود. گوش سورنا برده آرام پچ زد: شروع شد. امیر انگار منتظر بود؛ قاشق را لبه ی بشقاب گذاشت. برنامه ی چی حاجی؟ برنامه زندگیت، آیندت، درس و دانشگاهت هم که تموم شد به سلامتی….حاجی اگر منظورتون امشبه که یک جشن معمولی بود فقط…
اون دختره هم بود؟ آن دختره ای که حاج مجتبی می گفت را همه می شناختند. همه ی همکلاسی ها بودیم. حاجی خیره ی چشم های امیر شد. دختری که شب تو بازداشت بمونه به درد خانواده ی ما نمی خوره، اون دختر به درد تو نمی خوره، اینو گوشت فرو کن امیر کیان. کوروش مداخله کرد. مادرجان آرام دستت درد نکنه ای گفت. حاجی نگاه از کوروش گرفت و دوباره رو به امیر کیانش کرد. واسه اون هم تعهد دادم آقا جون رسوندنش خونه. امیر به چشمان پدر نگاه کرد؛ پدری که تا سر حد پرستیدن دوستش داشت. گوش گرفتی چی گفتم؟ حاجی ادامه داد: فکر و خیال باطل نکن، اون توی خانواده ی من سر این میز جایی نداره. هر چی در مورد این دختر توی سرت هست بریز بیرون…