
دانلود رمان رخساره pdf از هانی زند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان رخساره
نگاهش را با لبخند از جایگاه عروس و داماد گرفت و دکمهٔ کت خوشدوخت و اسپرتش را بست. با دقت اطراف را از نظر گذراند. همهچیز مرتب بود. بهقاعده و طبق اصول.
بیخود نبود تکتک تاریخهای چندماه آیندهاش هم برای مراسم عروسی رزرو شده بود. حالا تالار پذیراییاش حسابی اسم و رسم در کرده بود. تذکری به یکی از پیشخدمتها داد و جلوتر رفت. امشب مراسم خاصی بود. برای عروسی خواهر دوست قدیمیاش حسابی سنگ تمام گذاشته بود. همه چیز باید به نحو احسن انجام میشد.
قسمتی از متن رمان رخساره
چاوش با حرصی آشکار سرش را کنار کشید و به سمت اتاق مديريتش قدم هایش را تند کرد. صدای پاهایی که از پشت سرش به گوش میرسید خبر از روانه شدن جمعیت به پشت سرش میداد. داخل اتاق که شد به عقب چرخید حدسش درست بود. کامیار یکی دو نفر را کنار زد و کنار چاوش ایستاد. بینی اش هنوز خون آلود بود. کلافه با دست به مانیتور اشاره زد. يالا راش بنداز چاوش با غضب نگاهش کرد. بدش نمی آمد یک مشت دیگر مهمانش کند انگشتش را به سمت کیبورد دراز کرد.
کامیار! كاميار…زنی از دور آژیر کشان نزدیک میشد. زنی که هجوم مهمان ها مانع از دیدنش میشد. راهو باز کنید ببینم چی میگه فرشته بیا جلو! صورتی پوش اشک ریزان راهی به اتاقک مدیریت باز کرد. در حالی که اشک چشمانش روانه بود و تکه پارچه ای را در دست داشت. کامیار… اینو پیدا کردم. گفت و پارچه سفید را بالا گرفت چاوش چشمانش را باریک کرد. یک تور سفید عروسی بود. کامیار بهت زده جلو رفت چاوش انگشتانش را از روی كيبورد عقب کشیده بود. چیه این؟
هق هق گریه به دخترک امان نمیداد. تور موهای ساراست رضا جلو دوید و پارچه را از دستان لرزان صورتی پوش بیرون کشید. بده ببینم…گفت و تور را احمقانه بالا و پایین کرد. دیوانه تشخیص تور موهای رخساره که دقت کردن نمی خواست. چاوش یک نظر دیده بود و حتی جزئیاتش را به خاطر سپرده بود. رسول مال ساره ست…رسول محکم توی سرش کوبید. کجا بود؟ دزدیدنش؟ دختره رو دزدیدن؟ ای وای…کامیار تلفنش را از جیبش بیرون کشید. تو این خراب شده چه خبره؟ زن منو از این قبرستون دزدیدن باباتونو در میآرم…