
دانلود رمان سلطنت خون (سه جلدی) pdf از زهرا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، مافیایی
خلاصه رمان سلطنت خون
وسوسه جنون سلطنت؛ دستان یک پادشاه اغشته به خون است… شرارت یک عفریت، قلب یک شهر را سیاه کرد. غارت کردم، انسانیت را و جهنم را در زمین برپا کردم ابلیسی خون خوار از خود ساختم در تختِ خون پادشاهی کردم. رانده شدم از درگاه خدا و جهانی را به تباهی کشیدم شیطانِ مجسم امروز، حُکم دیروزِ چشمانِ توست فرشته تو در اتشِ من رقصیدی… گناهی نابخشودنی…من جهان را برایت دوزخ می کنم …
قسمتی از متن رمان سلطنت خون
پوسته سرد و یخی ای فرو رفته بود، اما بهترین کاپو برای ال ای بود. نمی خواستم قدرتش را از دست بدهد. قبل از من، ِکرا با ناراحتی گفت: هیچ راه دیگه ای نداره بابا؟ عمو اهی کشید: منم علاقه ای به خون و خونریزی بیهوده ندارم. اما دیروز کاپو مخفیانه بهم پیام داد مایل به اتش بسه. گفت این صلح فقط با یه پیوند مقدس انجام میشه. برای همین هانا رو از من خواستگاری کرد. زن عمو من را به خود نزدیک کرد و با نگران ِی مادرانه ای گفت: میشناسه؟
شخصا هانا رو خواستگاری کرد؟ اخه از کجا هانا رو دید؟ سوال خوبی بود، زیرا من طبق دستو ِر عمو تا جای ممکن در محافل عمومی شرکت نمی کردم و خود را به دنیا نشان نمی دادم. عمو دستی که بین موهای خرمایی رنگش بود را روی میز قرار داد و گفت: نمی دونم اما اطلاعاتش کاملا دقیق بود. فکر می کردم پس کاپو ِی شیکاگو من را می شناخت… اما از کجا؟ ِکرا رو از من خواستگاری کنه اما گفت فقط و فقط، هانا.
چند لحظه سکوت شد و در ذهن همه چیز را مرور کردم. اما عمو از سکو ت من برداشت اشتباهی کرد و با ناراحتی عمیقی گفت: خوردم تا لحظه مرگم از تو مراقبت کنم و می دونی که هانا، من نمیخوام شرایط رو برات سخت کنم. من قسم خوردم هیچ وقت زیر قولم نمی زنم. من می تونم بگم تو تمایلی به ازدواج نداری. یا این اتش بس بهم می خوره و خودم یه کاریش می کنم و یا در نهایت، این وصلت بلافاصله تکان شدیدی خوردم و با وحشت گفتم: ِکرا اتفاق می افته. عیسی، نه. عمو ِکرا به زودی هجده سالش میشه. من…